دسته‌ها
اخبار

برگزاری کرسی نظریه پردازی با عنوان آسیب شناسی فرهنگ قومی در ایران در مرکز پژوهش های فرهنگی و اجتماعی

پنجمين کرسی نظریه پردازی از سلسله کرسی های فرهنگی و اجتماعی ایران با عنوان “آسیب شناسی فرهنگ قومي در ايران” در تاريخ يكشنبه 13/2/1388 با حضور جمعي از صاحب نظران كشور در محل مركز پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي برگزار گرديد. در اين نشست آقاي دكتر ناصر فكوهي عضو هيئت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران سخنراني كرد و سپس آقايان دكتر علي محمد مرادي، دكتر اعتصامي، دكتر محمد سعيد ذكايي،دكتر محمود شهابي وحجت الاسلام والمسلمین جناب آقای رضا غلامی به بحث و تبادل نظر پيرامون موضوع سخنراني پرداختند. دكتر فكوهي در ابتداي سخنراني خود ضمن ابراز خرسندي از عدم وجود مسئله اي تحت عنوان مسئله قومي در ايران خاطر نشان ساخت در ايران بر خلاف بسياري از کشورهاي داراي ساختار چند قومي با داشتن اقوام مختلف و 50 زبان متفاوت (صرف نظر از گويش هاي مختلف)، و با داشتن اقليت هاي مختلف مذهبي، مسئله قومي نه از لحاظ تاريخي و نه در موقعيت کنوني وجود نداشته و اين امر پيش از هر چيز به دليل وجود دائمي دولت هاي مرکزي بر اين پهنه و مديريت نسبتا مناسب آنها در زمينه سياست هاي تکثر فرهنگي و قومي بوده است. با اين وصف با پيچيدگي هر چه بيشتر فرايند جهاني شدن و سياست هاي ژئوپليتيک دو دهه اخير قدرت هاي بزرگ ،زمينه هاي پديد آمدن موقعيت بحراني امروز بيش از هر زمان ديگري به چشم مي خورد. دكتر فكوهي آينده واگرايي هاي قومي را در چهار سناريوي زير مورد بررسي قرار داد:1. ايجاد شوينيسم هاي قومي و در گير شدن آنها با ملي گرايي هاي محلي به سود دولت مرکزي درون يک قوميت واحد يا يک پهنه سرزميني يکپارچه: نشانه هاي چنين وضعيتي در استان هاي آذربايجان و خوزستان ديده مي شود. 2. تنش و حاد شدن روابط ميان دو قوميت همسايه و يا گروه هاي درون قومي (نظير طايفه ها) با يکديگر: نشانه هاي چنين وضعيتي در شمال استان كردستان و جنوب آذربايجان غربي به چشم مي خورد. 3. پيوند خوردن مطالبات قومي با موقعيت هاي سياسي و يا انحراف هاي اجتماعي و غير قانوني(به ويژه مواد مخدر و قاچاق به طور عام): چنين وضعيتي عمدتا ولي نه منحصرا در استان سيستان و بلوچستان ديده مي شود. 4 . و سرانجام حاد ترين موقعيت يعني:درگير شدن يک يا چند خرده فرهنگ قومي با قدرت مرکزي كه غير محتمل ترين سناريو محسوب مي شود.

دسته‌ها
اخبار

برگزاری دومین نشست علمی آینده انقلاب اسلامی در مرکز پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی

دومین نشست از سلسله نشستهای علمی با عنوان آینده انقلاب اسلامی چهارشنبه 16/2/88 و با حضور جمعی از صاحب نظران کشور در محل مرکز پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی برگزار گردید. در این نشست آقای دکتر حسین کچویان عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران سخنرانی کرد و سپس اساتید حاظر در جلسه به نقد و بررسی و طرح سئوال درباره سخنرانی مزبور پرداختند. آقای دکتر کچویان در سخنرانی خود ضمن اشاره به تاریخچه شکل گیری نیروهای اجتماعی در دوران های تاریخی گوناگون، به نقش کلیدی این نیروها در تحولات عظیم اجتماعی پرداختند. آقای دکتر کچویان با تبیین تفاوت های بنیادی میان انقلاب های فرانسه، روسیه و چین، به ویژگیهای انقلاب اسلامی و رهبری آن در بسیج توده مردم و پدید آوردن انقلاب اسلامی اشاره نموده و شناخت آینده انقلاب را در گرو درک مختصات نیروی اجتماعی بوجود آورنده انقلاب دانستند.

دسته‌ها
اخبار

برگزاری کرسی نظریه پردازی با عنوان آسیب شناسی فرهنگ عمومی در ایران در مرکز پژوهش های فرهنگی و اجتماع

چهارمين کرسی نظریه پردازی از سلسله کرسی های نظریه پردازی فرهنگی و اجتماعی ايران با عنوان “آسیب شناسی فرهنگ عمومي در ايران” در تاريخ شنبه 5/2/1388 با حضور جمعي از صاحب نظران كشور در محل مركز پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي برگزار گرديد. در اين نشست آقاي دكتر مسعود كوثري عضو هيئت علمي گروه ارتباطات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران ديدگاه هاي خود را در دو بخش آسيب شناسي سياستگذاري فرهنگي و آسيب شناسي فرهنگ عمومي ايرانيان بيان كرد.
آسيب شناسي سياست گذاري فرهنگي در ايران :
به زعم ايشان در جامعه ایراني پس از انقلاب عليرغم اجراي سیاست های فرهنگی برای پالایش فرهنگ عمومی با این حال، پس از سه دهه تلاش هنوز مسائلی در فرهنگ عمومی وجود دارد که یا بخوبی ابعاد و جوانب آن شناخته نشده اند و یا برای تغییر آنها سیاست های فرهنگی مناسب تدوین نشده است. دلايل اين امر عبارتند از:
1- ناموفق بودن سیاستگذاری و برنامه ریزی فرهنگی: سياست ديوار يا حصارفرهنگي، و سياست پالايش فرهنگي، و نخبه گرايي در دهه اول انقلاب، جاي خود را به سياست تبادل فرهنگي، و تاييد نسخه خاصي از فرهنگ عامه پسند در دهه دوم انقلاب داد و در دهه سوم با طرح سياست مبارزه با تهاجم فرهنگي تلاش شد با عوارض جانبي آنچه كه در دهه دوم اجرا شده بود مبارزه شود.
2- دور باطل مدارا و عدم مدارا: در دوران پس از انقلاب، به ویژه با سپری شدن شرایط انقلابی، همواره دورباطلی از مدارا و عدم مدارا دیده تكرار شده است بطوري كه چندگانگی سیاست گذاری هم در درون دولت های مختلف و هم بین دولت های مختلف، باعث بی اعتبار شدن مواضع فرهنگی دستگاه های دولتی نزد مردم شده است
3- بي توجهي به منشا تاريخي و داخلي مشکلات فرهنگی داخلی: همۀ مسائل فرهنگی ما به فرهنگ غرب و نحوه ارتباط ما با آن باز نمی گردد. ما در نظام فرهنگی خود مشکلاتی داریم که ناشی از تاریخ ما است و ربطی هم به فرهنگ غرب ندارد. وجود فرهنگ استبدادی با چند قرن سابقه (اطاعت به جای مجاب کردن)، غیبت کردن و سخن چینی، پنهان کاری، خرافه گرایی، تمایل به خویش فرمایی، تظاهر گرایی و ده ها مساله دیگر ریشه در نظام فرهنگی خود ما دارند و ربطی به نظام فرهنگی غرب ندارند. این مسائل اتفاقاً بخش بسیار مهمی از مسائل و مشکلات نظام فرهنگی ما هستند که تا به حال برای آنها چاره اندیشی جدی نشده است. بیشترین وقت دستگاه های فرهنگی صرف مبارزه با عناصر فرهنگی غرب و غربگرایی شده است که البته در جای خود حائز اهمیت بوده اند. اما، نمی توان همه مسائل فرهنگی را ناشی از نظام فرهنگ غرب دانست. از این رو، در پایان دهه سوم، طرح مشکلات فرهنگ عمومی که ناشی از خود نظام فرهنگی ما است، نیز مطرح گردید.
4- بي توجهي به توانايي مردم در مقاومت در مقابل به سیاستهای فرهنگی: این مقاومت در ميان طبقه بالا بیش از دو طبقه دیگر و در میان جوانان بيش از گرو هاي اجتماعي ديگر دیده می شود. مقاومت فرهنگی جوانان به ویژه طی دو دهۀ گذشته قابل توجه بوده و بسیاری از سیاست های فرهنگی را با ناکامی مواجه كرده است.
5- فرهنگ اصلی و خرده فرهنگ ها: برجسته کردن خرده فرهنگ ها گاه به ايجاد هراس های اخلاقی گسترده در جامعه و اشتباه در تشخیص مسائل اصلی و فرعی منجر شده است. بنابراین، بخش عمده ای از توجه مسوؤولان به مسائلی معطوف شده است که مشکلات فرهنگی اکثریت به شمار نمی روند.
آسیب شناسی فرهنگ عمومی :
دكتر كوثري در بخش دوم سخنراني خود به معرفي سطوح سه گانه آسیب های فرهنگ عمومی در ايران پرداخت:
1- آسیب های ناشی از نظام فرهنگی پایه: این آسیب ها دیرپاتر از آن هستند که به تعامل با فرهنگ غرب مربوط باشند. این بخش از آسیب ها همان بخشی هستند که «شخصیت پایه ایرانی»، صرف نظر از تعلق به طبقه بالا یا پایین، صرف نظر از تعلق به یک قومیت خاص و یا هر طبقه بندی دیگر را می سازند. عناصری نظیر عدم تمایل به کار تیمی، پنهان کاری، تمایل به بذله گویی و شوخی، عارف مسلکی، فلسفی اندیشی، اطاعت طلبی مسائلی هستند که شخصیت پایه ما را می سازند و بخشی از آسیب های فرهنگی ما را تشکیل می دهند. این آسیب ها بیش از آن که به عدم وفاق ارزشی مربوط باشند، اتفاقاً مورد وفاق بوده اند و مبنای رفتاری در زندگی روزمره ما را تشکیل می دهند. این آسیب ها را می توان «آسیب های فرهنگی پایه» نامید.
2- آسیب های ناشی از عدم وفاق (ایرانی در برابر اسلامی، ایرانی- اسلامی در برابر غربی) :
این دسته از آسیب ها، به یک عبارت آسیب های هویتی هستند و به عدم وفاق بر سر ارزش ها و باورهای فرهنگی در دو تقابل اصلی مربوط می شود: ایرانی در برابر اسلامی، ایرانی- اسلامی در برابر غربی. هر دو نوع شکاف فرهنگی پس از انقلاب با شدت تمام فعال بوده اند. تعارض هایی که در هر دو نوع شکاف/ عدم وفاق وجود دارد، منشاء بخشی از مسائل فرهنگی ما هستند.
3- آسیب های ناشی از عناصر خرده فرهنگی: اين دسته از آسیب ها به ورود و نفوذ عناصر خرده فرهنگی غرب به ایران به خصوص خرده فرهنگ های جوانان مربوط مي شود. این دسته از آسیب ها را باید از آسیب های دسته قبلی جدا کرد. زیرا، از نظر اهمیت و تأثیر کاملاً با دسته قبلی متفاوت هستند. مسائلی که در جامعه ما به شکل خرده فرهنگ های جوانان بروز می کنند (مصرف مواد مخدر، شیطان پرستی، روابط جنسی بی بند وبار و نظیر آن) مسائلی هستند که از ورود این عناصر خرده فرهنگی ناشی می شوند.

دسته‌ها
اخبار

برگزاری کرسی نظریه پردازی با عنوان آسیب شناسی گفتمان های هویتی در دوره مدرن ایران در مرکز پژوهش های صدرا

سومين کرسی نظریه پردازی از سلسله کرسی های نظریه پردازی در عرصه مسائل فرهنگی واجتماعی ايران با عنوان “آسیب شناسی گفتمان های هویتی در دوره مدرن ايران” در تاريخ شنبه 22/1/1388 با حضور جمعي از صاحب نظران كشور در محل مركز پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي برگزار گرديد. در اين نشست آقاي دكتر ابراهيم توفيق مدرس گروه جامعه شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي پیش درآمد بررسی آسیب شناختی مسئلة هویت ملی ( که به جبر خصلتی نورماتیو و فونکسیونالیسی دارد) را تبیین معرفت شناختی مسئلة هویت بطور کلی در ایران معاصر دانست که علیرغم سویة همزمانی آن، ضرورتا بعدی در زمانی دارد. چنین تبیینی تنها از طریق دستیابی به آنچه ریکرت و به دنبال او ماكس وبر، “ربط ارزشی” می نامد، امکان پذیر است. یعنی آن آگاهی منتشر در همه ی سطوح حیات اجتماعی که پدیده های اجتماعی را به هم متصل می سازد و در سطحی استعلایی، وضعیت تاریخی-اجتماعی معینی را رقم می زند، قطع نظر از این که این ربط ارزشی ناظر بر نظم و انسجام یا آشوب و انشقاق، اجماع یا تشتت، سوژه پذیری یا سوژه گریزی، هویت وحدت بخش یا بحران و یا حتی فروپاشی هویت جمعی باشد.
از نظر دكتر توفيق علوم انسانی و اجتماعی در ايران تا کنون از آن ویژگی برخوردار نبوده اند تا بتوانند بدون “پیش قضاوت ارزشی” (به معنای وبری) به تولید چنین معرفتی بپردازند. در نتیجه علوم اجتماعی در ایران نه قادر به تجزیه و تحلیل انتقادی-بازتابانه ی گفتمان های هویتی دوران معاصر بوده است و نه از ابزار و لوازم نظری و روشی ای برخوردار است تا به سنجش نحوه ی تاثیر گذاری آن ها بر متن اجتماعی (فرآیند سوژه سازی آحاد مردم به ملت) و اشکال و ویژگی های واکنش زیست بوم های اجتماعی در مقابل سوژه سازی بپردازد. چیرگی بی چون و چرای تجربه گرایی و شبه پوزیتیویسم بر مطالعات و تحقیقات اجتماعی ايران، شاهد مدعای این وضعیت است که در بهترین حالت، امکان مشاهده ی غیر تاریخی سطح واقعیت را بوجود می آورد.
دكتر توفيق در ادامه به وجود دو گفتمان هويتي در ايران دوره مدرن اشاره كرد: یعنی گفتمان مشروطه و گفتمان سنتی، كه از منظر ایشان هر دو بازتاب دهندة وضعیت منفعلانه در ساخت جهانی و سلسله مراتبی مدرنیته هستند و هر دو بر اساس تعیین نسبت خود با گفتمان شرق شناسی تعین می یابند. این هر دو بر اساس تبیین نخبه گرایانه وضع موجود بعنوان وضعیت انحطاط با ارجاع به یکی از منابع تاریخی برسازندة هویت ایرانی، یعنی ایران باستان و دین، که اصیل و دست نخورده مفروض گرفته می شوند، به تعیین نسبت با غرب می پردازند تا از این رهگذر، شرایط خروج از وضعیت انفعال در ساخت مدرنیته را ترسیم کنند. اگر گفتمان باستان گرایانة مشروطه احیاء شکوه و عظمت ایران را در غربی شدن، یعنی خروج از وضعیت دیگربودگی و عقب ماندگی، مي بيند گفتمان سنتی با وارونه سازی گفتمان شرق شناسی، باقي ماندن در دیگر بودگی ، را مبنای برون رفت از وضعیت انفعال در تقابل با غرب می بیند. تبیین و ضع موجود به مثابه ی غیر اصیل و منحط، آن ها را در موضعی معارض و براندازانه نسبت به وضع موجود قرار می دهد. نتیجة فرآیندهای دولت و ملت سازی متناظر با این گفتمان ها، تضعیف، به حاشیه راندن و یا فرو پاشی همة آن ساخت های اشرافی (اشرافیت زمیندار-قبیله ای، وتجاری و…) بوده است که در دوران سنت، نقش حائل میان رعایا و قدرت سیاسی را ایفا می کرده اند. با این حال دولت مدرن از زمان تشکیل آن، نه به لحاظ گفتمانی و نه به لحاظ عملکرد قادر به درنوردیدن زیست بوم های اجتماعی نبوده است. همزمانی دخالتگری آمرانه و ضعف ساختاری دولت، باز سازی و تقویت ساخت ها و نهادهای نخستینی چون خانواده، قومیت، مجامع مذهبی را در پی داشته است که به مراجع اصلی سوژه گریزی و بازسازی هویت های ترکیبی فرودست تبدیل شده اند.
این نهادها و ساخت های نخستین به شکل بسیار موفقیت آمیزتر از ساخت های برخاسته از فرآیند مدرنیزاسیون، قادر به تطبیق خود با وضعیت دائما تحول یابنده بوده اند که با ایجاد هویت های ترکیبی، فضاهای امن تر و با ثبات تری را در اختبار اعضاء خود قرار داده اند تا نهادهای دولت-ملت. لذا بنظر می رسد بررسی مسئله ی هویت ملی جز از طریق تحلیل و تبیین این هویت های ترکیبی و فضاهای اجتماعی حامل آن ها، امکان پذیر نباشد.
بعد از سخنان آقای دکتر توفیق، اساتید حاضر در جلسه به نقد وبررسی دیدگاه های ارائه شده پرداختند که قرار شد این نقدها در اصلاح وتکمیل بحث مزبور مورد استفاده قرار گیرد.

دسته‌ها
اخبار

آغاز پروژه تهاجم فرهنگی از منظر مقام معظم رهبری در مرکز پژوهش های فرهنگی واجتماعی

با توجه به اهمیت موضوع تهاجم فرهنگی وابعاد جدید آن در ایران وسایر کشورهای اسلامی، پروژه تهاجم فرهنگی از منظر رهبر انقلاب در مرکز پژوهش های فرهنگی واجتماعی آغاز شد. این پروژه که توسط جناب آقای نادری فارسانی اجرا می شود ضمن رمز گشایی از فرمایشات رهبری در این عرصه ، درصدد تبیین وتحلیل تئوری حاکم بر دیدگاه های ایشان در این عرصه با ذکر نمونه های بارز داخلی وخارجی ابعاد تازه تهاجم فرهنگی می باشد.

دسته‌ها
اخبار

همایش علمی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در سال 88 برگزار می شود

پیرو برگزاری نشست مقدماتی الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت در بهمن ماه سال گذشته ، مقدمات برگزاری همایش اصلی در سال جاری از سوی دبیرخانه همایش فراهم شده است. به گزارش روابط عمومی مرکز پژوهش های فرهنگی واجتماعی، تاکنون مقالات متعددی واصل و تعداد معتنابهی از مقالات در دست تالیف است که بعد از ارزیابی توسط کمیته علمی جهت ارائه در همایش انتخاب خواهد شد. شایان ذکر است، این همایش با همکاری مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، پژوهشگاه علوم انسانی جهاد دانشگاهی، مرکز مطالعات راهبردی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی ونیز مرکز مبانی ومدل های اقتصادی برگزار خواهدشد.

دسته‌ها
اخبار

آغاز پروژه اینترنت و هویت ملی – دینی ایرانیان در مرکز پژوهش های فرهنگی واجتماعی

این پروژه که در پنج بخش عمده سازماندهی شده است، در نظر دارد ضمن واکاوی ابعاد وزوایای هویت ملی – دینی وهمچنین ماهیت وساختارشبکه جهانی اینترنت، به فرصت ها وتهدیدهای ناشی از مواجهه هویت وفرهنگ اسلامی ایرانی با این فناوری نو بپردازد. بعلاوه در این پروژه پژوهشی راهکارهای اساسی برای مقابله با چالش های اینترنت بررسی خواهد شد.

دسته‌ها
اخبار

صلاح الگوی مصرف نیازمند بهره مندی از الگوی بومی پیشرفت و سبک زندگی اسلامی ایرانی است

حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای غلامی، رئیس مرکز پژوهش های فرهنگی و اجتماعی در مصاحبه با خبرگزاری مهر :به نظر مي رسد كار فرهنگي در اين عرصه، مستلزم مواجهه ريشه اي تر با موضوع است و الا ممكن است دچار حركت هاي مقطعي و ناموفق در اين عرصه شويم. اگر ملاحظه بفرماييد، الگوی مصرف در میان ملت ها به شدت از جهان بینی آن ملت ها متاثر می باشد. به عبارت دیگر، نوع نگاه به انسان، زندگی فردی و اجتماعی و به ویژه طبیعت، خواسته یا ناخواسته، نحوه مصرف مردم را تعیین می کند. در واقع، فکر و اندیشه از بطن جهان بینی متولد می شود؛ هسته مرکزی و سخت همه فرهنگ ها اندیشه و فکر آنها است؛ اقتصاد بر فرهنگ رایج تکیه دارد و در نتیجه الگوی مصرف در جوامع گوناگون بیش از هر چیز به فکر و فرهنگ آن جوامع وابسته است.
گسترش مصرف زدگي محصول فكر و انديشه غربي است.
ما نمي توانيم منكر اين واقعيت باشيم كه به وي‍ژه در زمينه فرهنگ اقتصادي از انديشه و فرهنگ غرب متاثر هستيم؛ غرب از زمان ظهور انسان باوری رنسانسی که نقطه کانونی جهان بینی سکولار محسوب می شود، با اعتماد به نفسی جدیدی که در مورد توانایی اش بر استیلای بر جهان از پایه دگرگون کردن آن کسب کرده بود، زمینه انتقال اندیشه کمال و پیشرفت انسان از طریق صعود به سمت خداوند يعني سنت را به بُعد دنیوی و زودگذر يعني تجدد مهیا نمود كه اين تغيير اساسي را بايد شروع جريان خطرناك مصرف زدگي در دنياي جديد تلقي كرد. بايد توجه داشت كه جهان بینی الحادی، جهان مادی را واقعیتي می داند که از مراتب عالی تر وجود مستقل است و لذا بشر می تواند بر آن سیطره مطلق و بی چون و چرا پیدا نموده و آن را در جهت پیشرفت خود به خدمت درآورد. تجدد که از قرن هجدهم و هم زمان با انقلاب صنعتی به سرعت از اروپا خارج و به اقصی نقاط جهان ترویج شد، به دلیل جذابیت های دنیوی خود، به عُمق زندگی روزمره و به تبع آن شخصیت و رفتار انسان ها نفود کرده و تغییراتی ریشه ای در سبک زندگی انسان ها بوجود آورد. در حقيقت، خود شیفتگی که علم و تکنولوژی جدید از قرن هفدهم به بعد در به اوج رساندن آن سهمی به سزا داشت، انسان را به سرعت به عنصری لذت جو و طالب امتیازات مادی چشم گیر و بی چون و چرا تبديل نمود که به دست آوردن آن جز از طریق مصرف بی رحمانه ذخائز طبیعت که جهان بینی جدید بر خلاف جهان بینی الهی دیگر به او به چشم دوست نمی نگریست، ممکن نبود. ما الان با بحران جهاني محیط زیست روبرو هستيم. به نظر مي رسد مهم ترين پيام بحران محيط زيست اين است كه در تصور انسان از خود و ارتباطش با طبیعت، که زمینه آن از قرن هفدهم به این طرف در غرب فراهم شد، و همچنين در به فراموشی سپردن دین که انسان و جهان را در یک وفاق و هماهنگی عظیم می دید، خطایی بزرگ در کار است.
مصرف بالا و مستمر خواست نظام سرمایه داری است.
از طرف ديگر، نظام سرمایه داری که نسبت تنگاتنگی با رشد علم و تکنولوژی و به تبع آن شکوفایی صنعت در غرب دارد، با اتکاء به لیبرالیسم که به عنوان دین جدید انسان غربی، از جهت فکری، فرهنگی و سیاسی زمینه تداوم نظام سرمایه داری را فراهم می کند، توانست با خارج کردن رقباي سرسخت خود به ويژه کمونیسم، خود را به نظامی جهانی برای پیشرفت تبدیل نماید. نظام سرمایه داری که از جدا شدن اخلاق از اقتصاد لیبرالیستی به شدت منتفع است، با تعریف تازه از قدرت که بر محور انباشت ثروت و ثروت اندوزی صورت گرفت، بالا بردن تولید به بیشترین حد را مبنای پیشرفت معرفی نموده است که این جز با تشویق افزایش بی رویه مصرف ممکن نيست. مصرف بالا علاوه بر آنکه می تواند به ارتقاء تولید منجر شود، به انحصار ثروت در دست طبقه ای خاص از جامعه يا همان متولیان خودخوانده دنیا نیز کمک می کند. ضمن اينكه بايد توجه داشت كه سياست براي سرمايه داران به منزله امتداد مديريت منابع خصوصي است و دولت ليبرالي به نحوي تناقض آميز، به مدد آزادي به دفاع از موقعيت هاي مادي به دست آمده مي پردازد.
به اعتقاد من، نظام سرمایه داری که حیات خود را در تولید بالاتر و تکثیر ثروت می داند، تاکنون با دراختیار داشتن بنگاه های تبلیغی و رسانه های صوتی و تصویری دنیا و لگدمال کردن معیارهای اخلاقی، از هر روشی برای تشویق مردم به مصرف بیشتر استفاده نموده است. در حال حاضر، دستگاه های تبلیغی نظام جهانی سرمایه داری افزایش مصرف را به مثابه لذت بیشتر و در نتیجه خوشبختی معرفی می کنند چنانکه بسیاری از مردم اقصی نقاط جهان به این موضوع باور پیدا نموده و مصرف بیشتر را علامت خوشبختی و همچنين هویت مند شدن و تشخص یافتن در دنیای متجدد تلقي می كنند.
هفت عامل اساسي مصرف زدگي
به نظر مي رسد بتوان از هفت عامل اساسي براي رشد مصرف گرايي در جهان و به تبع آن ايران نام برد. خودشیفتگی که در واقع ناشی از فردگرایی است، مهم ترین عامل در بی تعهدی در قبال طبیعت ، جامعه و نسل های بعدی و به تبع آن مصرف بی رویه قلمداد می شود. عامل بعدي لذت جويي است. لذت جویی مادی خاصه طلب لذت هاي آنی، تعریف تازه زندگی متجدد از خوشبختی است که مصرف گسترده از لوازم طبیعی آن به شمار می رود.
عامل ديگر تكنولوژي است كه صرف نظر از فوائد بي شمار آن براي بشر، به مصرف گرايي كمك شاياني نموده است. بايد توجه داشت كه تکنولوژی که کاربرد مستقیم علم جدید است، همچنان در پی دخل و تصرف در طبیعت با تمام توان و بی اعتنایی کامل نسبت به جوانب کیفی طبیعت و آنچه سرانجام بر سر محیط انسانی و طبیعی می آید، مي باشد چنانکه بسیاری از منتقدان تکنولوژی جدید در خود غرب، در این که تمدن انسانی بتواند از این مهلکه جان سالم به در ببرد، تردید بسیار دارند. البته به اعتقاد من، تغييراتي كه سال هاي اخير در تكنولوژي شاهد آن هستيم به طور خاص ظهور تكنولوژي هاي سبز اميدهايي را براي امكان خروج بشر از اين مهلكه ايجاد نموده است.
عامل ديگر برخورداري است. برخورداری به معنای بالا بودن سطح درآمد و به تبع آن، قدرت خرید که امروز با لحاظ مصرف گسترده ذخائر طبیعی نسل های بعدی نصیب بخشی از مردم جهان شده است، نتیجه طبیعی آن مصرف بی رویه می باشد. البته امروزه مصرف زدگی تنها شامل عناصر برخوردار نمی باشد بلکه عناصر غیر برخوردار و فقیر نیز برای یافتن تشخص در جامعه متجدد و با تغییر اولویت های مصرف خود، به نوعی دچار مصرف زدگی شده اند.
به اعتقاد من، عامل مهم ديگر گسترش شهرنشيني است. سرطان جدید رشد شهری که به قیمت تخریب منابع انسانی و طبیعی صورت گرفته و البته خود مرهون رشد گسترده علم و تکنولوژی جدید است، با فاصله انداختن میان انسان، طبيعت و چرخه تولید، خود در مصرف زدگی نقش کلیدی دارد.
يكي ديگر از عوامل اصلي مُدگرايي است. در واقع، مُدگرایی بزرگ ترین ترفند کارای نظام سرمایه داری برای بالا نگاهداشتن تولید می باشد که طی سده اخیر همچون خوره به جان بشر افتاده و مصرف را به بالاترين سطح رسانده است.
و به اعتقاد من، هفتمين عامل، تجمل گرايي است. تجمل گرایی که در گذشته جزء شخصیت جاافتاده طیف ثروتمند جوامع محسوب می شد، هم اینک تدریجا در حال فراگیر شدن می باشد. در حقیقت، تجمل گرایی با وجود هزینه غیر قابل تحمل و بعضا رنج آوری که برای طیف متوسط جامعه ایجاد کرده، نوعی تشخص در دنیای متجدد محسوب می شود كه امروزه از سوي طيف ثروتمند ترويج مي شود. بايد توجه داشت كه تبديل شدن طيف ثروتمند به الگو به منزله جابجايي در ارزش هاي يك جامعه است و نبايد از كنار آن به سادگي عبور كرد.
هفت پیامد مصرف زدگی براي كشور ما
نبايد ترديد داشت كه مصرف زدگي براي يك كشور بسيار خطرناك است. من در اينجا فقط به برخي از مهم ترين پيامدهاي مصرف زدگي براي كشورمان اشاره مي كنم:
يك. مصرف زدگی کشور را در برابر بحران های احتمالی ( اعم از طبیعی و غیر طبیعی ) به شدت آسیب پذیر می سازد.
دو. مصرف زدگی قشر متوسط و فقیر را همواره در ضعف و فقر نگاه داشته و فرصت رشد را از آنها می گیرد.
سه. مصرف زدگی ذخائز طبیعی کشور ( خصوصا ذخائر تجدید ناپذیر ) را نابود ساخته و امکان دست یابی نسل های بعدی به این ذخائز را ناممکن می کند.
چهار. مصرف زدگی مدیریت کشور را همواره در روزمرگی، سنگيني و كُندي نگاه داشته و امکان برداشتن گام های بلند را غیرممکن مي كند.
پنج. مصرف زدگی کشور را از پیشرفت که لازمه آن برخورداری کشور از بُنیه قوی اقتصادی و نقدینگی بالا است، محروم می سازد.
شش. مصرف زدگی اقتصاد کشور را از توجه نمودن به اولویت های تولید ، ارتقاء کیفیت و کشف بازارهای فراملی و به تبع آن رقابت بازمي دارد.
هفت. مصرف زدگی کشور را دچار برخی بیماری های فرهنگی نظیر تضعیف روحیه تعاون و همکاری، تضعیف ایثار ، ترجیح دادن منافع فردی به جمعی، مسئولیت ناشناسی نسبت به سرنوشت کشور و نسل های آینده، تنبلي عمومي و غیره خواهد ساخت.
اصلاح الگوي مصرف هم زمان از طرق مقابله با اسراف، تبذير و ارتقاء بهره وري صورت مي گيرد.
وقتي صحبت از اصلاح الگوي مصرف به ميان مي آيد، طبعا منظور صرفا مقابله با مصرف زدگي يا اسراف نيست بلكه به گمان من دو عنصر ديگر يعني مقابله با تبذير و همچنين ارتقاء بهره وري در اصلاح الگوي مصرف دخالت دارند. بايد توجه داشت كه خطرات تبذير يا پايين بودن بهره وري در كشور كم تر از خطرات اسراف نيست. البته در اينجا توجه به سهم ها و نقش ها در ارتباط با جلوگيري از اسراف، جلوگيري از تبذير و ارتقاء بهره وري ضروري است. به نظر مي رسد سهم دولت در مقابله با تبذير و ارتقاء‌ بهره وري نسبت به سهم عامه مردم به مراتب بيشتر است.
اصلاح فرهنگ عمومي در زمينه مصرف اساسي ترين كار محسوب مي شود.
تصور مي كنم ما براي تغييرات فرهنگي در اين عرصه كه البته زمان بر مي باشد، بابد هم زمان به دو نوع اقدامات ايجابي و سلبي در دستگاه هاي فرهنگي كشور توجه داشته باشيم چراكه علاوه بر اينكه لازم است كارهاي زيادي براي ترويج مصرف صحيح در كشور صورت گيرد، گاهي اوقات محصولات فرهنگي ما خود ناخواسته به مصرف گرايي يا تبذير دامن مي زند كه بايد جلوي آنها نيز گرفته شود. علاوه بر اين اگر قرار بر شكل گيري يك حركت فرهنگي قوي در اين زمينه باشد كه به اعتقاد بنده شكل گيري چنين حركتي كاملا ضروري است، بايد ابتدا از اصلاح دورني شروع نمود. يعني دستگاههاي فرهنگي كشور بايد ابتدا خود را ملتزم به اصلاح الگوي مصرف نمايند. اگر دستگاه ها در اين زمينه موفق شوند طبيعي است كه مي توانند به رسالت فرهنگي خود در قبال مخاطبانشان به درستي عمل كنند. البته اين ملاحظه قويا وجود دارد كه در كل مصرف فرهنگي ما در كشور پايين تر از نُرم هاي جهاني است. با اين حال معتقدم كه از همين منابع و امكانات موجود نيز درست استفاده نمي شود و بهره وري در دستگاه هاي فرهنگي كشور بسيار پايين است.
دو اقدام پژوهشي مهم كه بايد در آينده نزديك به پشتوانه و موضوع فعاليت هاي تبليغي تبديل شوند
با توجه به عرايضي كه در ابتدا داشتم، ترديد نمي توان داشت كه با الگوي غربي پيشرفت نمي توان به اصلاح ريشه اي الگوي مصرف در كشور پرداخت لذا بايد سرمايه گذاري پژوهشي در مراكز تحقيقاتي علوم انساني كشور در جهت دست يابي به الگوي اسلامي- ايراني پيشرفت گسترش يابد. مقام معظم رهبري نيز در سال هاي اخير بارها بر اهميت دست يابي به چنين الگويي تاكيد داشته اند.
از طرف ديگر ما امرزو منتقد رواج سبك زندگي غربي در كشور هستيم اما نيامده ايم سبك زندگي اسلامي ايراني را به درستي معرفي و تبليغ كنيم. البته اين كار بيش از هر چيز به پژوهش نياز دارد. لذا سرمايه گذاري پژوهشي در جهت دست يابي به سبك زندگي اسلامي ايراني متناسب با شرايط روز يكي ديگر از ضرورت هاي ورود ريشه اي به اين عرصه يعني اصلاح الگوي مصرف محسوب مي شود كه اميدواريم از طرف مراكز تحقيقي علوم انساني كشور مورد عنايت قرار گيرد.