دسته‌ها
اخبار

فصلنامه صدرا شماره 37 (تابستان 1400) منتشر شد

به گزارش روابط عمومی مرکز صدرا، فصلنامه تخصصی علوم انسانی اسلامی صدرا شماره 37با مدیر مسئولی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی و سردبیری دکتر امیر سیاهپوش که به زینت طبع تنظیم شده است منتشر شد. تعداد صفحات این شماره از نشریه 348صفحه تمام رنگی می باشد.

فهرست مطالب این شماره نشریه بدین شرح است:

پرونده آشنایی با آثار علامه مصباح یزدی(ره)
چلچراغ معرفت؛ نگاهی گذرا به آثار آیت‌الله علامه مصباح یزدی(قدس‌سره)|12|
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمدعلی محیطی اردکان

پرونده عرفان از منظر علامه مصباح یزدی(ره)
در محضر علامه مصباح؛ از عرفان کفر تا عرفان دین |19|
میزگردی در رابطه با عرفان اهل‌بیتی علیهم‌السلام با حضور علامه مصباح یزدی
تربیت جهادی بر مدار توحید محوری‌ترین گفتمان آیت‌الله مصباح یزدی در تربیت دینی|29| دکتر ابراهیم راستیان

پرونده علامه مصباح؛ فلسفـه و علوم انسانـی اسلامی
علم دینی در نگاه علامه مصباح: مواجهه سه‌سطحی با علوم انسانی |33|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر احمدحسین شریفی
علامه مصباح؛ صدر صدرا یا ذیل صدرا؟ |43|
گفت وگو با دکتر محمد لگنهاوسن
علامه مصباح؛ آغاز و اوج علوم انسانی اسلامی |52|
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه
خطوط کلی دیدگاه حضرت آیت‌الله مصباح دربارۀ علم، دین و علم دینی |57|
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر علی مصباح
آیت‌الله مصباح و علوم انسانی در بستر قرب الهی |66|
دکتر محمد فنائی‌اشکوری
امتداد خداباوری در علوم انسانی دستوری؛ نگاهی به دیدگاه علامه مصباح یزدی(ره)|69|
علیرضا رجبی،حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمدعلی محیطی اردکان

پرونده اندیشه قرآنی علامه مصباح یزدی(ره)
علامه مصباح؛ مفسر و فیلسوف خدامحور|75|
گفت‌وگو با آیت‌الله محمود رجبی
علامه مصباح؛ امتزاج تعقل و تمدن در پرتو قرآن|85|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
علامه مصباح؛ مفسـر کمـال‌مبنـا|89|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین مصطفی کریمی
تفسیر علامه مصباح؛ موضوع‌محور یا مسئله‌مدار؟ |103|
گفت‌وگو باحجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر حمید آریان
روش تفسیری علامه مصباح؛ توحیـدمحـور و وحــدت‌گـرا|113|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمدهادی منصوری
علامه مصباح؛ اعتلادهنده راه علامه طباطبایی در تفسیر قرآن به قرآن |117|
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر غلامعلی عزیزی‌کیا
شخصیت تفسیری علامه مصباح یزدی |120|
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر حمید آریان

پرونده اندیشه سیاسی علامه مصباح یزدی(ره)
چگونه علامه مصباح به مشروعیت مردمی هم باور داشت؟|133|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر نجف لک‌زایی
نقش حداکثری مردم در حکومت دینی |143|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر قاسم شبان‌نیا
حکمت حکومت و حکومت حکمت در نگاه علامه مصباح|157|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر مهدی امیدی
علامه مصباح؛ حکیم جریان‌ساز|169|
گفت‌وگو با دکتر یعقوب توکلی
علامه مصباح؛ مبارز میدان التقاط و تحجر/ وارث شیخ شهید |181|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر مهدی ابوطالبی
علامه مصباح؛ گفتمان علمی و عملی سیاسی|190|
دکتر علیرضا صدرا
درآمدی بر نظریۀ انقلاب اسلامی از دیدگاه مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی |195|
حجت‌الاسلام‌والمسلمین محسن مؤمنی
آیت‌الله مصباح در دورۀ مبارزات انقلابی: اهتمام به اسلامیتِ نهضت و کادرسازی برای نظام اسلامی |200|
دکترعلیرضا جوادزاده

پرونده اندیشه های جامعه شناختی و روان شناختی علامه مصباح یزدی(ره)
از فردگرایی جامعه‌مدارعلامه مصباح تا فردگرایی لیبرال‌ها |213|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین شمس‌الله مریجی
بازخوانی منازعه اصالت و اعتباریت جامعه |224|
دکتر سید حسین شرف‌الدین
نزاع فردگرایی ـ کل‌گرایی در فلسفۀ علم اجتماعی پس از آیت‌الله مصباح یزدی |234|
دکتر سید علی سیدی‌فرد
علامه مصباح؛ فردگرا اما اجتماعی! |239|
دکتر محسن سلگی
واکاوی جایگاه و ابعاد نیت در تفسیر کنش متقابل اجتماعی از دیدگاه علامه مصباح یزدی(ره) |241|
حجت‌الاسلام‌والمسلمین قاسم ابراهیمی‌پور
علامه مصباح؛ از تأسیس روان‌شناسی اسلامی تا شاهکارهای ایشان در ادبیات نظری روان‌شناسی |247|
گفت‌و گو با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمدصادق شجاعی
الگوی نظری هرم روانی آدمی؛ پیشنهاده‌ای برای نظریه‌مندسازی فرایند شکل‌گیری انگیزش‌ها، گرایش‌ها و رفتارها با رویکردی اسلامی |251|حجت الاسلام والمسلمین دکتر عباسعلی شاملی، شهناز یوسفی

پرونده فلسفه نظری تاریخ و تمدن از منظر علامه مصباح یزدی(ره)
شاهکار علامه مصباح در جمع فردگرایی و قانونمندی تاریخ |267| گفت‌وگو با دکتر سید ضیاءالدین میرمحمدی
فلسفۀ تاریخ علامه مصباح در برابر هگل و متمایز از شهید مطهری | 279|
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر جواد سلیمانی
هرم نیازهای تمدنی در تمدن‌سازی نوین اسلامی از دیدگاه علامه مصباح یزدی(ره)|290|
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر ابوذر مظاهری‌مقدم
پرونده کتاب و نشر
تازه های نشــر
روش‌شناسی جریان‌شناسی به‌مثابه نظریه ـ روشی میان‌رشته‌ای |300|
روش‌شناسی دانش اجتماعی مسلمین؛ رویکردهای فقهی |306|
واکاوی نظریه عدالت در تفکر اسلامی |310|
کتاب نظریه 5 |314|
معرفی کتاب
منابع قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در عرصۀ روابط بین‌الملل |318|
معرفی رساله دکتری
نظریۀ قدرت متعالی در نظام سیاسی اسلام با تأکید بر اندیشۀ سیاسی امام خمینی(ره) |322|
حجت الاسلام و المسلمین دکتر رضا لک‌زایی

پرونده رصــــــد
«روشن‌فکری و حقیقت» عنوانی پارادوکسیکال |328|
گزارشی از نشست روشن‌فکری و حقیقت بدون روتوش در نقد گفت‌وگوی عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان
نقش دوگانۀ ترس از خدا و توکل بر او در مواجهه با کرونا |339|
گزارشی از همایش بین‌المللی رهیافت معنویت خداسو در مواجهه با کرونا
نقش مدیریت شهری در نظام اسلامی |344|
گزارشی از نشست شاخص‌های مدیران شهری در تراز انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری

علاقه مندان برای تهیه این فصلنامه وزین میتوانند به فروشگاه آنلاین book.sccsr.ac.ir  مراجعه نمایند.

دسته‌ها
اخبار

کرسی علمی ترویجی اندیشه فرهنگی آیت‌الله خامنه‌ای برگزار می شود

به گزارش روابط عمومی مرکز صدرا، در آستانه سالگرد رهبری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، کرسی علمی ترویجی با عنوان اندیشه فرهنگی آیت‌الله خامنه‌ای به همت گروه فرهنگ‌پژوهی پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در محل سالن جلسات تهران و دفتر قم به صورت ویدئو کنفرانس برگزار خواهد شد.

در این کرسی علمی مهدی جمشیدی عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به عنوان ارائه‌دهنده و حجت‌الاسلام والمسلمین علی ذوعلم و مصباح‌الهدی باقری ناقدان جلسه اول در تاریخ ۱۰ خردادماه خواهند بود.

جلسه دوم این کرسی نیز با ارائه مهدی جمشیدی و ناقدی حجج‌الاسلام رضا غلامی و عبدالحسین خسروپناه یکشنبه ۱۱ خردادماه برگزار می‌شود.

دبیران علمی این کرسی در روز اول مصطفی غفاری و در روز دوم سعید اشیری خواهند بود.

لازم به یادآوری است مهدی جمشیدی تحقیق مفصلی در حوزه اندیشه فرهنگی آیت‌الله خامنه‌ای انجام داده که این دو کرسی با عنوان اندیشه فرهنگی آیت‌الله خامنه‌ای کرسی ترویجی مربوط به این موضوع است.

کرسی علمی ترویجی با عنوان اندیشه فرهنگی آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای شنبه ۱۰ و یکشنبه ۱۱ خردادماه در محل سالن جلسات تهران به نشانی: خیابان بهشتی، خیابان احمد قصیر، کوچه پژوهشگاه دوم، پلاک دو و دفتر قم به نشانی: قم، خیابان پانزده خرداد، کوچه شهید میثمی (ارتباط از طریق سیستم ویدئو کنفرانس) برگزار خواهد شد.

 

دسته‌ها
اخبار

فصلنامه صدرا شماره 30 و 31 منتشر شد

فصلنامه تخصصی علوم انسانی اسلامی صدرا شماره 30 و 31 (دریک مجلد) با مدیر مسئولی حجت اسلام والمسلمین رضا غلامی و سردبیری دکتر امیر سیاهپوش که به زینت طبع تنظیم شده است منتشر شد. تعداد صفحات این شماره از نشریه 348 صفحه تمام رنگی می باشد. فهرست مطالب این شماره از نشریه از این قرار است:

پرونده: معماری و سبک زندگی اسلامی

  • معماری در اسارت صورت پرستی و فرمالیسم /گفت‌وگو با مهندس عبدالحمید نقره‌کار|11|
  • تکنولوژی به مثابه هیولای سنت‌خوار؛ شهرها، به ماشین بیشتر بها می‌دهند تا انسان/گفت‌وگو با دکتر حمیدرضا صارمی|25|
  • «برساو کردن»، الگویی در معماری/گفت‌و‌گو با دکتر مهدی حمزه‌نژاد |39|
  • نظریه پردازی اسلامی در معماری/ گفت‌وگو با دکتر مسعود ناری قمی |49|
  • ایده ای نو برای محله، شهرک و شهر اسلامی/ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سید احمد رهنمایی |67|
  • رویکرد انسان شناختی به معماری/ گفت‌وگو با دکتر سیدموسی دیباج |79|
  • معنای معماری و شهرسازی مدرن و اسلامی/ دکتر سید سعید زاهد زاهدانی |85|
  • سبک زندگی اسلامی و معماری معاصر/ آنیتا رفیعی نیشابوری |89|
  • شاخص‌سازی در نظریۀ آرمان شهر اسلامی / دکترعمیدالاسلام ثقه ‌الاسلامی |91|
  • شهرسازی اسلامی با رویکرد سیستمی/ حجت‌الاسلام والمسلمین سید مصطفی حسنی|93|
  • در جستجوی زیست مؤمنانه / دکتر محمدمنان رئیسی |96|
  • تبیین مراتب و فرایند ادراک انسان و نقش آن در کیفیت خلق آثار معماری بر اساس مبانی حکمت متعالیه/ دکترسمانه تقدیر |104|
  • نقشه راه شهرسازی اسلامی جهت تحقق تمدن نوین اسلامی/ علی حجازیان، حجت الاسلام والمسلمین سیدمصطفی حسنی، حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین گلکار |119|
  • شهر مرگ‌آگاه/ دکتر احمد امین‌پور، دکتر عباس جهانبخش |128|

معرفی کتاب

  • معماری و شهرسازی مطابق با سبک زندگی اسلامی|141|

 

پرونده: الگوی مطلوب نظام مالیاتی کشور

  • خاستگاه مالیات ستانی و ارتباط مالیات‌های متعارف با مالیات‌های اسلامی/ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سید ضیاء‌الدین کیاءالحسینی |147|
  • مشخصات نظام مالیاتی اسلامی/ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن آقا نظری |157|
  • بایستگی‏های یک نظام مالیاتی مطلوب/ گفت‌وگو با دکتر مهدی موحدی بکنظر |163|
  • ملاحظاتی دربارۀ آسیب‌شناسی نظام مالیاتی با نظر به نظام مالیاتی مطلوب/ حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر علیرضا لشکری |170|
  • ارائه الگوی یک پارچه سازی نظام منابع مالی اسلامی و مالیات های متعارف در ایران/ دکتر عبدالمحمد کاشیان، دکتر احمد شعبانی |173|
  • مالیات‌های اسلامی و توزیع درآمد/ حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمدتقی گیلک حکیم‌آبادی|189|
  • وضع مالیات در سیرۀ امام علی (علیه‌السلام)/ امین شاه‌بابای آشتیانی|191|
  • نظام‌های مالیاتی موازی؛ یارانۀ پنهان در جهت دین‌گریزی/ جعفر کوشکی فروشانی|194|

معرفی کتاب

  • مبانی بخش عمومی در اقتصاد اسلامی/ حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن‌آقا نظری |200|

 

پرونده: ویژه نامه پنجمین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی
افتتاحیه پنجمین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی

  • ژورنالیسم شبهِ علمی و آنارشیسم در علوم انسانی، باب گفت‌وگوی علمی را می‌بندد/ سخنرانی حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر رضا غلامی |205|
  • علوم انسانی سکولار نمی‌تواند مغزافزار اداره کشور باشد/ سخنرانی آیت‌الله دکتر سید ابراهیم رئیسی |208|
  • ضرورت استفاده از ظرفیت حوزه و دانشگاه برای اسلامی‌سازی علوم/ سخنرانی دکتر غلامعلی حداد عادل |212|
  • تحوّل معنای عقل در جهان اسلام/ سخنرانی حجت‌الاسلام‌والمسلمین حمید پارسانیا |216|
  • علوم انسانی را در زندگی روزمره مردم بروز دهیم/ سخنرانی دکتر سورنا ستاری |219|
  • علوم انسانی اسلامی، باید بتواند به مجموعه‌حقایق هستی توجه کند/ سخنرانی حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید سعیدرضا عاملی |223|
  • «نقد چهارچوب‌های علوم انسانی» بر پایه اصل تقابل اسلام و استکبار/ سخنرانی دکتر مسعود درخشان |226|

اختتامیــه پنجمین کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی و چهارمین جایزه جهانی علوم انسانی اسلامی

  • نظریه‌پردازی با رویکرد حل مسائل زندگی/ گزارش دکتر عطاءالله رفیعی آتانی |230|
  • بدون حل مسئلۀ علوم انسانی، نه الگوی ایرانی‌اسلامی پیشرفت تحقق می‌یابد و نه تمدن دینی واقع می‌شود/ سخنرانی آیت‌الله علی‌اکبر رشاد |232|
  • روش‌ســازی، مهم‌ترین رکن اسلامی‌سازی علوم انسانی/ سخنرانی حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید حسین میرمعزی |237|
  • اهمیت طبقه بندی دانش در اسلام/ سخنرانی دکتر عثمان بکار |240|
  • بیانیـه چهارمین جایزۀ جهانی علوم انسانی اسلامی|244|
  • ضرورت جدیت بیشتر در شناخت موضوعات اصلی علوم انسانی، مسائل آن و روش کار/ بیانات علامه آیت‌الله مصباح یزدی(دامت‌برکاته) |246|
  • گزارش مختصری از کمیسیون های پنجمین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی |251|

 

پرونده: کتاب و نشر
تازه های نشــــر

  • روان‌شناسی در قرآن، بنیان‌ها و کاربردها |270|
  • جامعه‌شناسی تربیت دینی (نقش تربیتی نهادهای اجتماعی در تحقق جامعۀ دینی) |273|
  • به سوی نظریه: انسان سازمانی مبتنی‌بر علم‌النفس فلسفی (با تأکید بر آرای حکمت متعالیه) |275|

معرفی کتاب

  • رهیافت بومی‌سازی علوم سیاسی |278|
  • اصول نظریه‌پردازی در قلمرو علوم انسانی |280|

پرونده: رصــــد

  • گزارشی از گردهمایی اساتید علوم سیاسی اسلامی در پنجمین نشست اساتید منتخب علوم‌‌ انسانی اسلامی|285|
  • گزارشی از نشست تخصصی «تبیین نظریۀ اعتباریات علامه طباطبایی و تداوم آن در علوم انسانی اسلامی» |324|
  • دولتمردان ما به اقتصاد مقاومتی اعتقاد چندانی ندارند/ گزارشی از رونمایی کتاب درس نامه اقتصاد مقاومتی |337|

علاقه مندان جهت تهیه نشریه می توانند به سایت فروشگاه صدرا به آدرس http://book.sccsr.ac.ir مراجعه نمایید.

دسته‌ها
اخبار

طباطبایی؛ توهّم زدگی در غیاب دستگاه تئوریک

متن کامل گفتگوی خبرگزاری تسنیم با حجت الاسلام دکتر رضا غلامی

درباره کتاب ملت دولت و حکومت قانون، تالیف دکتر سید جواد طباطبایی

 

1. برای آغاز، علاقمندیم ابتدا ارزیابی کلی جناب عالی را درباره کتاب ملت، دولت و حکومت قانون بدانیم؟

من هیچ سابقه شخصی یا حب و بغضی نسبت به دکتر طباطبایی ندارم لذا علاقمندم در پاسخ به پرسش شما جانب انصاف رعایت شود. فکر می کنم هرگونه اندیشه ورزی در باب سیاست در جای خود ارزشمند و آموزنده است و آثار آقای طباطبایی هم از این جهت مستثنی نیست. با این حال، بنده به عنوان یک دانش آموخته علوم سیاسی، در مقام نقد علمی، زبان صراحت را به زبان پرده پوشی و تعارف کاملاً ترجیح می دهم. بنابراین، ارزیابی خود را درباره کتاب ملت، دولت و حکومت قانون در چند عبارت واضح عرض می کنم : اولاً، به رغم ادعای دکتر طباطبایی، مباحث این کتاب از یک تئوری سیاسی جامع تبعیت نمی کند. ایشان از گذشته دیدگاه هایی را در این عرصه مطرح کرده اند اما این دیدگاه ها هیچکدام در قواره یک دستگاه تئوریک نبوده است. ایشان در این کتاب مانند دأب کشکول نویسیان، بابی را باز می کنند و بدون آنکه تکلیف آن را روشن کرده باشند مجدداً باب تازه ای را باز می کنند و این باب گشایی تا آخر کتاب همینطور ادامه دارد که نشان دهنده فقدان نظم فکری در نویسنده یا غلبه احساسات بر متدلوژی علمی است. اصولاً یکی از مشکلات آثار آقای طباطبایی این است که کمتر مورد نقد عالمانه قرار گرفته یا اگر نقد شده از سوی ایشان با بی اعتنایی مواجه شده است. از طرف دیگر، دکتر طباطبایی در کانون های بحث و گفتگوهای سیاسیِ ایران حضور ندارد و تقریباً سه دهه است که به خودانزوایی روی آورده است و همین امر باعث شده تا افکار ایشان تا حد زیادی پویایی خودش را از دست بدهد. شاید هم انتظار من به طور خاص از کتاب اخیر ایشان بالاست به این معنا که آقای طباطبایی در این کتاب قصد طرح درد دل های خود را داشته و من توقع یک کار علمی روشمند را از ایشان دارم! ثانیاً، آقای طباطبایی در خیلی جاها بدون استدلال ادعای بزرگی را درباره تاریخ ایران باستان، درباره مدرنیته، درباره اسلام، درباره نهضت مشروطه و غیره مطرح می کنند و حتماً توقع دارند که مخاطب این ادعاها را قبول کند اما واقعیت این است که هیچ دلیلی وجود ندارد که این حرف ها پذیرفته شود زیرا استدلالی در پی آنها نیامده است. برایم سخت است که برخی عبارات مانند یاوه بافی را درباره کتاب ایشان بگویم اما از آنجا که خود ایشان در کتاب درباره آثار دیگران به راحتی از این عبارات استفاده کرده اند، من هم استفاده می کنم. آقای طباطبایی در کتاب ملت، دولت و حکومت قانون دچار توهماتی درباره ایران به ویژه نهضت مشروطه شده اند که برای من منشأ این توهمات چندان روشن نیست. برای مثال، یکی از مطالبی که از گذشته در ذهن من بوده و با خواندن این کتاب این مطلب در ذهنم تثبیت شد، این است که ایرانشهری که دکتر طباطبایی از گذشته تا به امروز از آن با قاطعیت صحبت می کنند و از آن به عنوان نخ تسبیح نظراتشان استفاده می کنند، بیشتر به یک مفهوم خیالی شباهت دارد و آقای طباطبایی با همه تلاش های خود نهایتاً نمی توانند این مفهوم را از دایره خیالات به دایره واقعیات منتقل کنند. باید قبول کنیم که وقتی درباره کل یا یک مقطع تاریخی قضاوت متمایزی داریم باید مدارک معتبری داشته باشیم و آن مدارک را از طریق دستگاه تئوریک خود توضیح دهیم؛ یا باید بتوانیم نقدهای دیگران به نظرات خودمان را پاسخ بدهیم اما آقای طباطبایی بعضاً مطالبی در این کتاب مطرح می کنند که نه مدارک قابل قبولی برای آن ارائه داده اند و نه تاکنون نقدهای روشنی که به این نظرات شده است را پاسخ داده اند. جالب است که آقای طباطبایی در نقاطی از کتاب زبان علم را هم کنار می گذارند و سعی می کنند مطالبی را به صورت تحکم آمیز به مخاطب خودشان القا کنند که واقعاً به دور از شأن و جایگاه ایشان است. ثالثاً، بخش هایی از این کتاب به صورت آشکار به فحشنامه ای علیه چند شخصیت مبغوضِ دکتر طباطبایی تبدیل شده است. از علی شریعتی تا جلال آل احمد، تا هایدگر، فردید و رضا داوری. از داریوش شایگان و هانری کرین تا شیخ فضل الله نوری و غیره. البته طبیعی است که آقای طباطبایی درباره نظرات این افراد نقدهایی داشته باشند کما اینکه بنده هم دارم اما لحن ایشان درباره این افراد و دیدگاه های آنها بسیار سبک و در مواردی توهین آمیز است و همین موضوع باعث شده که کتاب ایشان ارزش علمی خود را از دست بدهد. به نظر می رسد مخاطب در زمان خواندن این کتاب با فردی روبروست که سالها منتظر تسویه حساب با چند نفر بوده و این کتاب را فرصت خوبی برای عملی کردن خواسته خود یافته است. برای من یک مطلب واقعاً جای سئوال دارد و آن اینکه ایشان در یک جایی از کتاب در نقد امثال شریعتی و جلال آل احمد می نویسند : در کشوری که نظام علم وجود نداشته باشد، مردم به نقالان و رمالان رو می آورند. خب، سئوال من اینجاست که اگر نظام علم وجود ندارد که از نظر شما وجود ندارد، چظور توقع دارید که شما در این کشور جزو نقالان و رمالان به حساب آورده نشوید؟ ای کاش آقای طباطبایی جانب ادب را در کتاب رعایت می کردند و تا این حد با عصبانیت با مخالفان خودشان روبرو نمی شدند. رابعاً، در این کتاب تناقضاتی زیادی هم هست که در جای خود می توان روی آن مفصل صحبت کرد. دکتر طباطبایی در ابتدای کتاب از فروپاشی در ژرفاهای فرهنگ و تمدن ایران صحبت می کند اما قدری جلوتر، و شاید با هدف به کرسی نشاندن سخن خود درباره ریشه ملی گرایی در ایران، تصویری بی نظیر از همین فرهنگ و تمدن ایران ارائه می کنند. همچنین از یک طرف، ظهور قانون و حکومت قانون را میوه شیرین مشروطه معرفی می کنند و نظر کسانی که از شکست مشروطه صحبت می کنند را قویّاً رد می کنند اما در ادامه حاضر به قضاوت درباره سرنوشت قانون و حکومت قانون در دوران پهلوی اول و دوم نمی شوند. به هر حال آنچه روشن است ما در کتاب ملت، دولت و حکومت قانون با یک کتاب علمی روبرو نیستیم بلکه به رغم خصومت شدیدی که آقای طباطبایی نسبت به ایدئولوژی زدگی ابراز می کنند، با خلق یک اثر کاملاً ایدئولوژیک از سوی آقای طباطبایی روبرو هستیم که بعضی ویژگی های مثبت کتاب را هم به حاشیه برده است. و اما برای رعایت انصاف این را هم عرض کنم که در نقطه کانونی دیدگاه آقای طباطبایی که من از آن به ظهور و بقاء امر ملی در تاریخ ایران تعبیر می کنم، نکات ارزشمند هست که در جای خود باید مورد توجه پژوهشگران قرار گیرد. اصولاً، من دیدگاه ایشان را قبول دارم که امر ملی در تاریخ ایران با وجود فراز و فرودهایی که داشته از بین نرفته و قابل ردیابی است و همین امر ملی بوده است که ایران را در برابر بسیاری از تهدیدات حفظ کرده است اما در اینکه این امر ملی دقیقاً چیست، چه مؤلفه هایی دارد و این مؤلفه ها چه نسبتی با هم دارند، حتماً با آقای طباطبایی اختلاف نظر دارم.

2. دکتر طباطبایی در این کتاب، ضمن انتقاد از دکتر داوری اردکانی درخصوص امانیستی پنداشتن عالَم مدرن و قانون گذاری انسان در این افق و منتهی شدن این تلقی(به زعم ایشان) هیدگری-فردیدی نسبت به عالَم مدرن به خودکامگیِ نازیستیِ هیتلری، می نویسد “آن طرح مسئله(نگاه داوری به امانیستی بودن قانون گذاریِ انسان در افق مدرنیته) به دنبال هیدگریات فردیدی و نسبت دادن همه امور و اطوار دوران جدید به سیطره مذهب اصالت بشر، بستن دست بشر است و وقتی دست بشر بسته شد، دست انواع استکبارها باز می شود.”(ص۱۵۳) نظر شما در این خصوص چیست؟

شما می دانید که بنده نسبت به دیدگاه های فردیدی-هایدگری نقدهای مهمی دارم و طبعاً این نقدها متوجه برخی دیدگاه های استاد محترم جناب آقای دکتر داوری هم می شود. اصل اینکه اندیشه هایدگری- فردیدی بشر را در برابر غرب- به عنوان نماد استکبار- دست بسته می کند حرف درستی است و من در این زمینه البته با دلایلی متفاوت، با آقای طباطبایی موافقم اما ایراد ایشان به دکتر داوری درباره اومانیستی دانستن عالم مدرن و به تبع آن، قرار گرفتن قانون گذاری مدرن در ذیل پارادایم اومانیسم، ایراد واردی نیست. آقای طباطبایی در این فقره حقیقتاً دچار توهم هستند و تصور می کنند می توانند با طرح توهمات خودشان واقعیت های مسلم حاکم بر تاریخ غرب را کنار گذاشت. اینکه غرب از قرن 18 به بعد در اتمسفر اومانیسم غرق شد، نظر یک اندیشمند و دو اندیشمند یا تفسیری شاذ از تاریخ غرب نیست بلکه چیزی است که عمده اندیشمندان به نام غربی روی آن اتفاق نظر دارند و نفی آن از سوی دکتر طباطبایی هیچ ارزشی ندارد. علاوه بر این، از هیوم، برک و ولتر تا دیدرو، از روسو و کانت تا شوپنهاور، از هگل و نیچه تا رورتی، از بنتام و راسل تا خیلی دیگر، کسانی هستند که در شکل گیری و تداوم جریان اومانیستی در غرب سهم مهمی دارند و این افراد و آثارشان را به هیچ وجه نمی توان دست کم گرفت. این مطلب درباره قانون گذاری هم کاملاً قابل اثبات است و من تعجب می کنم چرا بغض آقای طباطبایی نسبت به دکتر داوری ایشان را به نفی این مطلب روشن کشانده است؟ قانون گذاری در غرب لااقل از انقلاب فرانسه به بعد کاملاً اومانیستی و سکولار است و اگر هم در جایی ردی از دین و سنت مشاهده می می شود یک امر کاملاً ظاهری و تشریفاتی است؛ از این مهم تر، نگاه خود آقای طباطبایی به سیاست و قانون است که بیش از هر کس و حتی شاید بتوان گفت به صورت افراطی اومانیستی است و مشخص نیست که ایشان چه چیزی را به نقد کشیده اند؟ و اما اینکه پرسیدید این مطلب یعنی تفسیر اومانیستی از عالم غرب، چگونه در نگاه آقای طباطبایی منتهی به خودکامگی نازیستی هیتلری می شود، باید عرض کنم که این حرف آقای طباطبایی علیه هایدگر یک حرف تبلیغاتی با هدف تحقیر ایشان و همه کسانی است که به نوعی به هایدگری معروف شده اند و الا از بطن اندیشه هایدگر لزوماً نازیسم هیتلری متولد نمی شود. هایدگر افکار قابل نقدی دارد اما مهم ترین مزیت افکار او رواج فلسفیدن ناب و تفکر ژرف چه درباره هستی و انسان در تاریخ و فراتاریخ، و چه در نشان دادن عمق غرب یا آن قسمتی از تمدن جدید غرب و پیامدهای آن است که سطحی گرایی دیروز و امروز قادر به درک آن نیست. جا دارد آقای طباطبایی خودشان توضیح دهند که تفکری که دکتر داوری متأثر از هایدگر به عنوان نقطه کانونی تحول در عالم از آن صحبت می کنند چه جایگزینی دارد و جهان بدون تفکر چه جهانی است؟ هرچند من قبول دارم که برای تحول در جهان به چیزی فراتر از تفکر نیاز داریم که در افکار دکتر داوری غایب است. و اما اینکه چرا هایدگر در عمل دل به نازیسم می دهد یک بحث دیگر است که من از آن به دوگانگی نظر و عمل در بسیاری از اندیشمندان تاریخ تعبیر می کنم که برای تحلیل آن، نظریه بازی زبانی ویتگنشتاین متأخر قابل توجه است. خود هایدگر در مصاحبه ای که با مجله اشپیگل داشته است، دلدادگی خود به نازیسم هیتلری را محصول شرایط جبری ای توصیف می کند که توافق و مصالحه با نازی ها را برای او اجتناب ناپذیر کرده بود یا در جای دیگر هایدگر در پاسخ به انتقادات مارکوزه، ارتباط خود با حزب سوسیال ملی را یک اشتباه معرفی می کند که در سال 1934 به آن پی برده است. به هر حال، من هرگز قصد دفاع از هایدگر را ندارم اما معتقدم این رفتار هایدگر دلیلی بر کوچک شمردن دیدگاه های او یا دکتر داوری توسط آقای طباطبایی نیست.

3. دکتر طباطبایی با اعتقاد به اینکه منطق سیاست در افق عالم جدید، به این صورت است که سیاست، عرصه و حیث مستقلی از دیگر شوون حیات است و با این التفات، نباید اخلاقِ مثلا دینی را که خاص شان خصوصی حیات آدمی است با سیاست آغشته ساخت و سیاست، اخلاق و منطق خاص خود را بسان امری خودبسنده تعیین کرده و می طلبد، می نویسد: ” “، نظر شما دراین خصوص چیست؟

این جزو نظرات بی مبنایی است که آقای طباطبایی در این کتاب مطرح کرده اند. اساساً سیاست خنثی و بی طرف فقط زاییده ذهن دکتر طباطبایی است و مصداق خارجی ندارد. حتی در سیاست مدرن هم سیاست خودْبسنده بی معناست. بر خلاف نظر آقای طباطبایی، سالهاست که عمر نظریاتی که ابعاد حیات اجتماعی بشر را قابل تفکیک یا عرضی می دانستند تمام شده است. امروز مقولات و پدیده ها بیش از هر زمان در هم تنیده اند و در واقع، در اوج پیچیدگی قرار دارند. همه ابعاد و شئونات حیات اجتماعی با همدیگر رابطه طولی از نوع رفت و برگشتی دارند یعنی سیاست در طول اقتصاد و فرهنگ است، فرهنگ در طول سیاست و اقتصاد و همینطور اقتصاد در طول سیاست و فرهنگ است. وقتی از درهم تنیدگی مقولات و پدیده ها صحبت می کنیم، شامل همه باورها و سنت های درست و غلط بشر هم می شود. به بیان واضح تر، امروز سیاست مدرن بیش از اینکه در پی تقرب به واقعیت باشد، به دنبال عمل ِمنتهی به نفع است؛ بنابراین، قابلیت پیوند خوردن با همه چیز را در خود بوجود آورده است. شما می توانید به نظریات متفکرانی چون کوهن و فایرایند و پیش از آنها به نظریات ویتگنشتاین و لاکاتوش نگاه کنید؛ هرچند من این نظریات که به نسبی گرایی افسارگسیخته تن داده اند را قابل نقد می دانم اما نمی توان انکار کرد که عمل گرایی حاکم بر غرب معاصر با این نظریات به خوبی اجین شده و مشکلی ندارد. من در اینجا قصد ندارم از اخلاق و دین و رابطه آن با سیاست در جامعه دینی صحبت کنم که آن هم بحث مفصلی است اما می خواهم عرض کنم که دیدگاه دکتر طباطبایی به نوعی عقب ماندگی نظری دچار شده و ایشان هنوز در نظریات قرن نوزدهمی درباره سیاست صحبت می کنند. حتی اگر مانند ایشان قرن نوزدهمی درباره سیاست صحبت کنیم، باید میان دو رویکرد سوبژکتیو و ابژکتیو به سیاست تفاوت قائل شویم، سیاست با رویکر سوبژکتیو در سکولارترین جوامع هم هیچگاه از اخلاق جدا نشده و حتی تلاش کرده از رفتارهای ضد اخلاقی خود تفسیر اخلاقی ارائه کند. از طرف دیگر، در رویکرد ابژکتیو به سیاست هم شاهد آن هستیم که لااقل تظاهر به اخلاق وجود دارد و سیاست مداران سکولار به خوبی می دانند که جهان تحمل سیاست منهای اخلاق را ندارد.

4. آقای طباطبایی با اعتقاد به اینکه دین، علی الخصوص در ایران، امری فرهنگی است و تحققی فرهنگی دارد لذا نگاه ایدئولوژیک به آن که منجر به اصالت و برتری دین نسبت به سایر امور و شوون اجتماعی می شود، معماری حیات انسان ایرانی را آشفته می سازد، می نویسد: ” ایرانیان دین را امری جدا از دیگر شوون حیات اجتماعی یعنی فرهنگ نمی دانستند. ایدئولوژیکی کردن دین از این حیث در دوران جدید ممکن شده است که دیانت از فرهنگ، در معنای کهنِ ایرانشهری، جدا و به امری تعیین کننده در عناصر درون فرهنگ تبدیل شده است. در ایران امر تعیین کننده، فرهنگ است که هر یک از عناصر آن از جمله دین به جای خویش نیکوست.”(ص۲۸۲) نظر شما در این خصوص چیست؟

باید قبول کرد که بر خلاف رویکرد سکولار به دین که دین را جزئی از پیکره فرهنگ در نظر می گیرد، در جامعه دینی، هیچ چیزی به ویژه آنچه از آن به عنوان فرهنگ صحبت می کنیم از قلمرو دین بالمعنی الاعم خارج نیست. البته ممکن است خارج از قلمرو دین چیزهایی باشد اما جامعه دینی به آن همواره به چشم غریبه نگاه می کند. علت این را باید در این واقعیت جستجو کرد که دین، در بنیادی ترین لایه فکری انسان یعنی باورها شکل می گیرد و باور وقتی باور به معنای دقیق کلمه است، همه چیز را تحت تأثیر قرار می دهد. بنابراین نمی توان مجموعه باورهایی داشت اما گفت این باورها تنها در یک منطقه از فکر و به تبع آن در عمل انسان اثرگذار است. از این جهت، دین در جامعه دینی بخشی از فرهنگ نیست بلکه همه فرهنگ است. البته من با این نظر آقای طباطبایی که تحقق دین را تحقق فرهنگی تلقی می کنند موافقم لکن معتقدم فرهنگ در جامعه جدای از سیاست و اقتصاد نیست بلکه هم سیاست و هم افتصاد در بطن فرهنگ قرار دارند؛ در اینصورت حضور دین در سیاست و اقتصاد حضوری کاملاً طبیعی است و نباید به آن برچسب ایدئولوژیک زد. از طرف دیگر، به نظر می رسد نظرات دکتر طباطبایی درباره ایدئولوژی به شدت متأثر از نگاه های چپ مارکسیستی است. البته همانطور که اشاره کردم، خود دکتر طباطبایی در این کتاب به رغم انتقاد صریحی که به ایدئولوژیک شدن دین یا سیاست دارند، خودشان در نقاط مختلف کتاب به مسائل نگاه ایدئولوژیک دارند. با این حال من می خواهم عرض کنم که زندگی انسان فراتر از کلی گویی های انتزاعی است و لذا تابع مجموعه ای از بایدها و نبایدهایی است که از دل جهان بینی انسان متولد می شود و این بایدها و نبایدها را می توان مسامحتاً ایدئولوژی نامید. در اینصورت ایدئولوژی را می توان به ایدئولوژی برخاسته از عقلانیت و ایدئولوژی برخاسته از خودکامگی تقسیم کرد و توجه داشت که ایدئولوژی ای که برخاسته از عقلانیت است نه تنها مذموم نیست بلکه لازمه حیات مدنی است.

5. آیا شما با نگاه ایشان که معتقد است ایران در هنگامه ای که سنت قدمایی تصلب یافته بود و مدتها از صفویه تا پیش از مشروطه در قرون وسطای خویش قرار داشت و با مشروطیت توانست در آستانه تجددِ خاص خودش قرار گرفته و دیگر بازگشت به عقب امکان پذیر نیست لذا باید در چنین وضعی، مفاهیم قدیم نصوص سه گانه ایرانی(اندیشه ایرانشهری، اسلام و فلسفه یونانی) در افق جدید، بازخوانی و معنا یابی بشوند، موافقید؟

من معتقدم اگر فرضاً بخواهیم برای ایران رنسانی در نظر بگیریم، مبدأ این رنسانس صفویه است. صفویه از چند جهت در ایران نقش سرنوشت ساز دارد. یکی از آن جهت که ایران را از چند پارگی و ملوک الطوایفی نجات داد و برای اولین بار مراتبی از نظم دولت- ملت را در این سرزمین برقرار کرد. البته نظم دولت- ملت در صفویه یک نظم مدرن نیست و خیلی از مشخصه های دولت- ملت مدرن را ندارد اما کار صفویه نطفه امر ملی را در ایران خلق می کند. دیگر اینکه صفویه با درک دلدادگی قدیمی اکثرت مردم ایران به اهل بیت (ع)، مذهب شیعه اثنی عشری را به عنوان مذهب رسمی ایران معرفی می کند و از این طریق، نه تنها مرز فرهنگی ایران و عثمانی را پررنگ می شود بلکه فرهنگ به علاوه فقه پویای شیعی به قوه محرکه مردم ایران تبدیل می شود. کار دیگر صفویه، برگرداندن خودباوری تمدنی به ایرانیان و زمینه سازی برای احیاء تمدن ایرانی- اسلامی در ایران است. ظهور نشانه های باشکوه تمدنی ایرانیان در عصر صفویه، هم زمان است با شکل گیری رنسانس در غرب. به بیان دیگر، زمانیکه غربی ها در در بین قرون وسطی و رنسانس در بلاتکلیفی به سر می برند و سایه قرون وسطی هنوز بر سر غرب است، ایران صفوی در مسیر اوج گیری تمدنی قرار دارد. اگر خط تمدنی صفویه در افشاریه، زندیه و سپس قاجاریه در هم شکسته نمی شد، ما حتماً در قرن 18 میلادی از حیث صنعت و اقتصاد از غربی ها جلوتر بودیم. البته آقای طباطبایی مبدأ شکل گیری امر ملی را در دوران هخامنشی جستجو می کنند لکن من معتقدم دوران هخامنشی یک تاریخ مدون و مطمئن ندارد و بخش زیادی از آنچه امروز درباره این دوره گفته می شود آمیخته با تخیل است. من با کلیت اندیشه ایرانشهری مخالف نیستم اما معتقدم به سختی بتوان اندیشه ایرانشهری را مبتنی بر تاریخ ایران باستان سامان داد و آقای طباطبایی هم در این زمینه موفق نبوده اند و تصور کرده اند با طرح یکسری کلیات مبهم و اثبات نشده می توان اندیشه ایرانشهری را زنده کرد. درباره مشروطه و اهمیت فوق العاده آن برای ایران حرف بسیار است. مشروطه واقعاً مهم و تعیین کننده است اما نظرات آقای طباطبایی درباره مشروطه توأم با اغراق و ندیدن خیلی از واقعیت هاست. جنبش مشروطه با قیام علما و مطالبه تأسیس عدالتخانه آغاز شد و آمد تا استبدادِ در هم آمیخته با استعمار در ایران مهار شود اما باید قبول کرد که پیوند استبداد و استعمار اجازه به سرانجام رسیدن جنبش مشروطه را نداد و بر خلاف نظر آقای طباطبایی، با سلطنت رضا خان، ایران به ماقبل مشروطه برگشت. البته آقای طباطبایی اصرار دارند که بگویند این اتفاق نیفتاد اما هزاران سند وجود دارد که سلطنت رضا خان در ایران بدتر از سلطنت قاجارها بود و قانون و حکومت قانون در ایران برای رضاخان و سیستم رضاخانی به جز یک ظاهر، هیچ ارزشی نداشت. ما نباید به ظواهر دل خوش کنیم. قانون وحکومت قانون زمانی ارزشمند است که بتواند استبداد و استعمار را توأمان مهار کند و این اتفاق در ایران نیفتاد.

6. مؤلف کتاب، نیروهای درگیر در صحنه مشروطیت ایران را اعم از روشنفکران نسل نخست(ملکم خان و…) و طیف علمایی که در مبنای قدمایی بودند(نظیر شیخ فضل الله و آخوند خراسانی و…) می داند و با تعریضی به فهم و نسبت شیخ فضل الله درخصوص مشروطیت، می نویسد: “اینکه شیخ می نویسد اگر منظور از مشروطیت، حفظ شرع بود چرا اجازه ندادند مشروعه به مشروطه اضافه بشود؟… حفظ شرع، به عنوان غایت دولت های ملی، تالی های فاسد بسیاری دارد که شیخ از تاریخ آن در اروپا چیزی نمی دانست و گمان می کرد بهترین راه حفظ شرع تبدیل آن به هدف مجلس است. اگر درست فهمیده شود در کشورهایی چون ایران، حفظ شرع بطور تاریخی از راه حفظ کثرت و تنوع امکان پذیر شده بود نه با جعل داستان و بزرگ کردن خطر الحاد. بحث شیخ در حد بسیار ابتدایی، سیاسی است.”(ص۲۵۹) نظر شما در این خصوص چیست؟

همانطور که قبلاً هم عرض کردم، آقای طباطبایی برداشتی تک ضلعی از مشروطه دارند و جالب اینکه توقع دارند مخاطبانشان برداشت ایشان را به عنوان تنها برداشت درست از مشروطه قبول کنند. دکتر طباطبایی هرکجا از مشروطه را دوست دارند انتخاب می کنند و آنقدر آن را بزرگ می کنند که کل مشروطه را در بر بگیرد. مشروطه یک واقعه چندضلعی با دهها نقطه نامتقارن است که برای قضاوت کردن درباره مشروطه باید خیلی از این نقاط را شناخت و برای تعارضاتشان توضیح داشت. یکی از چیزهایی که روشنفکرانی مانند آقای طباطبایی به آن توجه ندارند، تلقی عامه مردم روزگار مشروطه از مشروطه است. فکر نمی کنم از نظر آقای طباطبایی مشروطه صرفاً برای خواص جامعه است و تلقی و خواست مردم اهمیتی ندارد! از طرف دیگر، ایرادی ندارد که برای فهم تلقی مردم به آثار روشنفکران مراجعه کنیم اما علما به دلیل ارتباط تنگاتنگی که با توده مردم دارند، برای روایت و پیگیری تلقی مردم از مشروطه سزاوارترند. به نظر من، نقدهای آقای طباطبایی به میرزا ملکم خان خیلی حائز اهمیت نیست چراکه در جاهایی از کتاب خود آقای طباطبایی درست مانند میرزا ملکم خان صحبت می کند و تفاوت چندنی با او ندارد؛ و اما قضاوت های بغض آلود و تحریف آمیز آقای طباطبایی درباره شیخ فضل الله نوری مطلبی نیست که بتوان نسبت به آن بی تفاوت بود. آقای طباطبایی برای تحلیل نظرات شیخ فضل الله نیازی نمی بینند که به مجموع نظرات شیخ و علل واقعی تطورات آن توجه کنند لذا به صورت گزینشی بخشی از نظرات شیخ را بدون شرح اتمسفری که شیخ در آن چنین نظری ابراز کرده است را مبنای قضاوت خود درباره شیخ در نظر می گیرند. من نمی خواهم بگویم که هر آنچه شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه درک کرده بود صحیح است یا صفر تا صد رفتارهای ایشان قابل دفاع است اما می خواهم بگویم که شیخ فضل الله نوری دینداری بود که بیش از همه دغدغه ایران داشت و عمق مشروطه را بهتر از خیلی ها چه روشنفکران و چه علما درک کرده بود چنانچه این واقعیت چند سال بعد از شهادت ایشان هویدا شد و خیلی از مشروطه خواهان مخالف شیخ را هم به اعتراف در این زمینه واداشت. من ابایی از گفتن این مطلب ندارم که اغلب علمای موافق مشروطه مانند مرحوم آخوند خراسانی یا مرحوم میرزای نائینی در حد شیخ فضل الله نوری مشروطه را درک نکرده بودند. حرف شیخ این بود که اولاً این مشروطه با هدف اولیه و اصیل آن یعنی تأسیس عدالتخانه مغایرت دارد؛ اگر مردم اهمیتی دارند، این مردم برای منظور دیگری قیام کردند. ثانیاً، مشروطه خواهی به ابزاری عوام فریبانه برای به حاشیه راندن دین از صحنه زندگی فردی و جمعی ایرانیان و همچنین بیشتر باز کردن پای استعمار به تمامی مقدرات این ملت تبدیل شده است. از این منظر، تداوم سلطنت برای شیخ فضل الله نوری به مشروطه ای با این مشخصات ترجیح داشت هرچند شیخ فضل الله نوری مانند خیلی از علماء، پیشرفت ایران و تحقق عدالت را با اسبتداد قابل جمع نمی دانستند. شیخ در لوایح ایام تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم (س) تصریح دارد که «انگیزه اش از برافراشتن درفش عدالتخواهی در صدر مشروطه تغییر رژیم خودکامگی و محدود ساختن اختیارات شاه و دولت توسط نمایندگن مردم بوده است.» درباره قانون اساسی، داشتند ترجمه قانون اساسی بلژیک و فرانسه را به عنوان قانون اساسی ایران جا می زدند وطبیعی بود شیخ در برابر آن بایستد و الا شیخ با اصل نظام نامه یا قانون اساسی مسأله ای نداشت چنانکه در جایی می گوید : «ای برادر! نظام نامه، نظام نامه، نظام نامه، لکن اسلامی، اسلامی، اسلامی، یعنی همان قانون شریعت که هزار و سیصد و اندی است در میان ما هست و جمله ای از آن- که به آن، اصلاح مفاسد ما می شود- در مرتبه اجرا نبود، حالا بیاید و به عنوان قانون و اجرا شود.» این سخن آقای طباطبایی درست است که ساختار یا نظام قانون شرع با نظام حقوق جدید متفاوت است اما توده مردم مسلمان ایران، قانونی می خواستند که اگر هم نظام تازه ای پیدا می کند با شریعت اسلامی منطبق باشد و روشن بود که جریان روشنفکری سکولار به این خواسته مردم تن نمی داد. جالب است در شرایطی شیخ فضل الله را مخالف اصل قانون اساسی معرفی می کنند که او پیشنهاد دهنده متمم قانون اساسی برای نظارت فقها بر مصوبات مجلس است و طبیعی است که اگر شیخ با اصل قانون اساسی مخالف بود برای قبولاندن این متمم به آقایان متحمل زحمات فراوان نمی شد. برای من عجیب است که آقای طباطبایی خود را ملی گرا معرفی می کنند و حتی دوست ندارند روشنفکر نامیده شوند اما درباره مهم ترین مؤلفه های ملی گرایی جامعه ایرانی یعنی شریعت و استقلال تا این حد بی توجهند. به نظر من، اینکه آقای طباطیایی می نویسند : «حفظ شرع بطور تاریخی از راه حفظ کثرت و تنوع امکان پذیر شده بود نه با جعل داستان و بزرگ کردن خطر الحاد؛ بحث شیخ در حد بسیار ابتدایی، سیاسی است.» مصداق بارز یاوه بافی است چراکه در عرایض قبلی توضیح دادم، مهم ترین ویژگی اسلامِ شیعی، برخورداری آن از شریعت پویاست و این شریعت بر اساس اصل جامعیت و کمال دین، برای تمامی ابعاد حیات فردی و اجتماعی انسان من جمله سیاست، حرف دارد. حاکمان صفویه با آنکه صوفی بودند، فهمدیدند که با تصوف نمی توان مدنیت ساخت و لذا با پهن کردن فرش قرمز برای فقهای شیعه و به جان خریدن انواع دشمنی های درون خانوادگی، فقه پویای شیعه را مبنای حرکت خود در ایران انتخاب کردند و اتفاقاً باید بخش مهمی از موفقیت صفویه را مرهون همراهی فقهای شیعه با آنها دانست. مجبورم این واقعیت را بیان کنم که آشنایی آقای طباطبایی با شاکله دین و جامعه دینی بسیار اندک است و ایشان وقتی وارد مباحثی مانند فقه می شوند، این نا آشنایی و خام اندیشی خود را کاملاً نشان می دهد. ایشان متوجه نیستند که شریعت اسلامی نمی تواند در حق و باطل مکثر و متنوع باشد و این تکثر و تنوع با فلسفه وجودی آن مغایرت دارد. اینکه ایشان در جایی از کتاب می گویند «گرایش ایرانیان به عرفان عاشقانه که ادب فارسی مهم ترین محمل آن به شمار می رفت موجب شد نوعی تساهل و مدارای دینی و آئینی در ایرانیان به وجود بیاید» چیزی جز توهمات آقای طباطبایی نیست. اولاً، عرفانی که دکتر طباطبایی از آن صحبت می کنند، ربطی به توده مردم ندارد و اصولاً توده مردم قادر به درک الفبای سیر و سلوک عرفانی نیستند و ثانیاً، آنچه عرفا با بیان جمله الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق مدنظر دارند ارتباطی با شریعت یا قانون الهی ندارد.

7. مؤلف کتاب مشابه نگاه به شیخ فضل الله نوری را به سید احمد فردید هم دارد و با ذکر این جمله ایشان که مشروطه دفع فاسد به افسد بود، برداشت ایشان از مشروطه را نادرست تلقی می کند. از نظر دکتر طباطبایی منتقدین غرب مانند دکتر فردید یا دکتر داوری، نقطه کانونی مشروطه را استکبارستیزی تلقی می کنند و سپس درباره فرجام آن قضاوت می کنند این در حالی است که نقطه کانونی مشروطه حکومت قانون بوده است. نظرتان در این زمینه چیست؟

ابتدا در پرانتز عرض می کنم که ما در اندیشه سیاسی اسلام چیزی به نام دفع افسد به فاسد نداریم. در اسلام فساد تحت هیچ شرایطی قابل قبول نیست و کم و زیاد بودن آن اهمیتی ندارد. حتی درباره مصلحت، فقها به وضوح توضیح می دهند که مصلحت در فقه سیاسی به معنای نشاندن باطل به جای حق نیست. مصلحت یعنی توقف موقت یک واجب یا پذیرش یک امر عقلایی که هرچند هماهنگ با حکم شرع نیست اما با اصول و خطوط اساسی دین مغایریتی ندارد. شما می دانید که در مشروطه، فساد حقیقی عبارت بود از زیر پا گذاشتن احکام اسلامی، نفوذ غرب در اعماق جامعه اسلامی، سلب استقلال کشور، هدم ایران و نوسازی استبداد که شخصیتی مانند شیخ فضل الله نوری شجاعانه و تا پای فدای جان خود در برابر آن ایستاد. در آن زمان بودند کسانی که فهمشان از شرایط با شیخ فضل الله فاصله چندانی نداشت اما یا در برابر جوّ منفعل شده بودند، یا خلوص و شجاعت شیخ را نداشتند؛ و اما درباره نقطه کانونی مشروطه، من معتقدم روشن است که نقطه کانونی مشروطه از نظر کسانی که مشروطه را به راه انداختند یعنی علما، و همچنین مردمی که پشت علماء به راه افتادند، چیزی نبود جز برقراری عدالت. برقراری عدالت یعنی اولاً، استبداد افسارگسیخته قجری بوسیله تأسیس عدالتخانه مهار شود و ثانیاً، جلوی تسلط بیگانه بر مقدرات کشور گرفته شود. از نظر علماء و مردم، نظام حقوقی کشور باید بر اساس شرع مقدس در عدالتخانه شکل می گرفت و همه از جمله شاه در برابر قانون الهی به صورت مساوی پاسخگو می شدند. البته این انتظار حداقلی خیلی از علماء و به تبع آنها مردم بود. انتظار حداکثری این بود که سلطنت جای خود را به دولت اسلامی با محوریت فقها بدهد چنانچه شیخ فضل الله نوری می گوید : «در زمان غیبت امام (ع)، مرجع در حوادث فقهای شیعه هستند و مجاری امور به ید ایشان است» به قول پیتر آروی، استاد تاریخ دانشگاه کمبریج، «شیخ فضل الله نوری را باید نماینده آن مکتب فکری ای دانست که حاکمیت را از آن خداوند می داند و نه از مردم و شاه». خب، پس بحث اصلی بر سر مهار استبداد بود و اتفاقاً همین استبداد مهارگسیخته قجری و عدم حاکمیت قانون الهی بود که درهای استعمار و سلطه بیگانگان را به روی کشور باز کرده بود.  بر این اساس، من معتقدم در مشروطه، هم مهار استبداد و هم رفع و دفع سلطه بیگانه توأمان نقطه کانون محسوب می شود لکن روشن بود که مهار استبداد که مسیر سلطه بیگانه را فراهم کرده بود تقدم داشت. از این جهت، من این بیان مرحوم فردید که مشروطه دفع فاسد به افسد بود را اگر در حمایت از شیخ فضل الله نوری هم گفته شده باشد قبول ندارم.

8. از نظر آقای طباطبایی وقتی دست بشر بسته شد، دست انواع استبداد ها باز می شود. ایشان با همین منطق معتقدند که قانون گذاری باید توسط بشر انجام شود.

مشکل اینجاست که آقای طباطبایی تعریف جدیدی از مردم ارائه می دهند. در تعریف ایشان، اولاً توده مردم وجود خارجی ندارند یا اگر وجود دارند شهروند درجه دو محسوب می شوند! ثانیاً، در بین خواص هم کسانی مردم تلقی می شوند که مانند ایشان می اندیشند یا به دوران جدید تعلق دارند. در نگاه ما، مردم ایران، مسلمان و شیعه مذهب هستند و باورهای دینی آنها از متن زندگی فردی و اجتماعی آنها جدا نیست. بر این اساس، آنها بر پایه جهان بینی معقول خود، قانونی را برای خود مشروع و سعادتبخش می دانند که برآمده از قانون الهی باشد. حتی من این نظر دکتر داوری که در کتاب آمده و ایشان گفته اند که دین و مردم همیشه در تقابلند را قبول ندارم و معتقدم دکتر داوری هم در تلقی خودشان از مردم دچار خطا شده اند. در عین حال، دکتر طباطبایی باید توضیح بدهند که آیا مردم مسلمان شیعه مذهب چنین آزادی ای دارند که مطابق عقیده خود رفتار کنند یا نه؟ از طرف دیگر، اگر جناب طباطبایی اهل فلسفه تاریخ باشند، می توانند به فهم صحیحی از تاریخ دست پیدا کنند. در این فهم، اتفاقاً هرکجا بشر از دین حقیقی فاصله می گیرد، اکثریت را مساوی حق معرفی می کنند و نفع و سود را بر اخلاق و معنویت ترجیح می دهد، جنایات بزرگ بشری به اوج می رسد و ما امروز بیش از هر عصری شاهد این جنایات تکان دهنده هستیم؛ لذا مذهب اصالت بشر آن قدر که ایشان با اطمینان از آن دفاع می کنند کارنامه قابل دفاعی ندارد. آقای طباطبایی در جایی از کتاب، خودش با تقلید از امثال آخوندزاده که قبل تر او را تحقیر کرده است می نویسند : «آیا انسان ایرانی باید همچنان بر فراز آن فطرت حق طلب گمشده در غبار گورستان های بی نشان مویه کند یا اینکه این منطق دگرگونی بازگشت ناپذیر را بفهمد؟» همانطور که مشاهده می کنید، آقای طباطبایی در کتاب خودشان سعی دارند سیاست را از دیانت کاملاً جدا کنند و آن را از امر قدسی به امری کاملاً عرفی منتقل کنند اما برای من سئوال است که چرا ایشان پا را فراتر گذاشته و در پی جدا کردن سیاست از اخلاق و حق طلبی افتاده اند؟ ایشان می نویسد : «حق طلبی در قلمرو اخلاق منحصر به عرصه نظر است.» معنای جمله ایشان این است که در عرصه عمل باید با حق طلبی وداع کرد. یا می نویسند : «قدس و تقوا فضیلت هایی در قلمرو اخلاق خصوصی هستند و بسیار باشد که سرکنگبین این فضیلت ها بر صفرای تنگناهای سیاسی بیفزاید!» از این جملات واضح ایشان در مقابله با اخلاق و خصوصی سازی آن، می توان دلیل اصلی خصومت آقای طباطبایی را با مرحوم جلال آل احمد فهمید. البته جلال آل احمد یک اندیشمند برجسته نبود اما چیزی از او به نام غربزدگی در تاریخ به جا مانده که امثال آقای طباطبایی را به شدت متأثر ساخته است.

9. آقای طباطبایی درخصوص تصور غلط پیرامون سکولاریسم و خلط معنای آن بین زمینه معنایی مسیحیت و اسلام، معتقد است که اسلام علی الاصول، دینی سکولار است و می نویسد: “دنیا برای مومن مسیحی حتی به عنوان قنطره ای به سوی آخرت یا مزرعه آخرت ارزشی نداشت و او می بایست تا حد رهبانیت از آن کناره می گرفت. اینکه فقه کلیسایی توانست، به رغم فقدان نص صریح در عهدین، حکم ضرورت تجرد پاپ و روحانیت مسیحی را استنباط کند و گروه هایی از راهبان، دریوزگی را از راه های رستگاری می دانستند، ربطی به این نفی دنیا داشت، درحالیکه همین فضیلت های مسیحی در اسلام رذیلت به شمار می آمدند. اسلام دنیا را مزرعه آخرت می دانست که هر مومنی می بایست در محدوده احکام شرعی از همه مواهب آن بهره مند بشود. این سازگار کردن دین با دنیا را در زبان های اروپایی، سکولاریزاسیون خوانده اند یعنی دین بتواند عرف دنیا را در استقلال آن بپذیرد.”(ص۲۴۵) نظر شما دراین خصوص چیست؟

به نظر من تلقی آقای طباطبایی درباره تفاوت اسلام و مسیحیت درست است. اسلام رهبانیت و دنیاستیزی را نمی پذیرد و حتی با آن مبارزه هم می کند. در واقع، نه تنها اسلام از دنیا قهر نمی کند بلکه راه رستگاری را مواجهه دیندارانه با دنیا می داند. اما نتیجه گیری دکتر طباطبایی از این تفاوت صحیح نیست. چه کسی گفته است که اسلام به دنبال سازگار کردن دین با دنیاست؟! اتفاقاً برعکس، اسلام به صراحت به دنبال سازگار کردن دنیا با دین است و اسباب فکری و عملی این سازگاری را هم ایجاد می کند. به بیان دیگر، اسلام شرط سعادت و خوشبختی را در جاری کردن نظام مند اصول و قوانین دین در رگ های حیات فردی واجتماعی انسان معرفی می کند. من نمی دانم جناب طباطبایی از کجا به این نتیجه رسیده اند؟ از قرآن؟ از روایات؟ از کجا؟ و اگر اسلام آنقدر خوب است که از دل آن سکولاریسم می جوشد، چرا آقای طباطبایی سعی دارند آن را -حتی در حد اخلاق-از زندگی مدنی دور کنند. به هر حال جای تأسف است که پژوهشگری باسابقه ای مانند آقای طباطبایی تا این حد نسبت به اندیشه دینی بیگانه هستند. به نظر من، یک عالم سیاست برای اندیشه ورزی سیاسی در ساحت ایران، حتماً باید معلومات دینی داشته باشد و الا دچار خطاهای بزرگ مانند خطای آقای طباطبایی می شوند.

10. یکی از بحث های اصلی این کتاب، جا انداختن اندیشه ایرانشهری است. دکتر طباطبایی برای این منظور تلاش زیادی می کنند و پای برخی وقایع تاریخی از جمله تاریخ باستان را هم به میان می کشند. ارزیابی کلی شما از تلاش ایشان چیست؟

همانطور که در ابتدای عرایضم اشاره کردم، اصل اندیشه ایرانشهری خوب است و می تواند به احیاء تمدن نوین اسلامی هم کمک کند اما آقای طباطبایی قادر به پیکربندی این اندیشه نشده اند. تصور ایشان این است که می توان با تاریخ پا در هوای هخامنشی اندیشه ایرانشهری را اثبات کرد. واقعیت این است که فهم ما از آن دوران بسیار اندک و لرزان است و در موارد زیادی با توهمات برخی مورخین ممزوج شده است و لذا تکیه کردن به عصر هخامنشی و درآوردن برخی اصول از دل آن وجاهت علمی ندارد. البته ایشان برداشت های عجیبی هم از آن مقطع دارند؛ در جایی از کتاب می نویسند : «رفتار کورش در بابل نه تنها نسبتی با کارهای بسیار خشونت آمیز پیامبران عهد عتیق ندارد، بلکه حتی بر خلاف جهت آن کارها و نفی خشونت های آن پیامبران نیز هست»  خب، دکتر طباطبایی کارهای بسیار خشونت آمیز پیامبران عهد عتیق را از کجا آورده است؟ از خواب؟ در کدام منبع معتبر تاریخی پیامبران الهی به خشونت توصیف شده اند؟ جالب اینجاست که هر کجا در تاریخ بحثی می شود، پیامبران و یارانشان قربانی خشونت های تکان دهنده تاریخ هستند و معلوم نیست چرا آقای طباطبایی دست به چنین تحریف آشکاری زده اند؟ در همین مشهورات تاریخ ایران باستان، آمده که قریب به هشتاد هزار نفر از ایرانی ها بر اساس توطئه یهودی ها و دستور یکی از شاهان ایرانی قتل عالم شدند و برگزاری جشن پوریم توسط صهیونیست ها به همین واقعه مربوط است اما این ها برای جناب طباطبایی اهمیتی ندارد! در جای دیگر، آقای طباطبایی زبان فارسی و اندیشدن بر مدار این زبان را عامل اصلی تبدیل کثرت به وحدت و شکل گیری ایرانشهر معرفی می کنند این در حالی است که سندی وجود ندارد که زبان فارسی یا ادبیاتِ به تعبیر ایشان مداراجویانه آن در سرزمین عظیم ایران به صورت یکدست و فراگیر رواج داشته است. بعد از ورود اسلام به ایران هم تا سده های متوالی زبان عربی به زبان علمی ایران شناخته می شد و دانشمندان ایرانی آثار علمی خود را به زبان عربی می نوشتند. حتی شعرای بزرگ فارسی مانند مولوی، سعدی و حافظ اشعاری به زبان عربی داشته اند و مهم تر اینکه شیوه تفکر آنها صد در صد دینی است. البته من قبول دارم که زبان فارسی مهم است و می تواند یکی از عناصر دخیل در شکل گیری امر ملی در ایران شناخته شود اما صرفاً با تکیه بر زبان فارسی مسأله حل نمی شود. مثلاً برای آقای طباطبایی، یکتاپرستی ایرانی ها حتی در عصر قبل از اسلام اهمیتی ندارد و لذا سخنی از آن به میان نمی آورند. یا در نظر ایشان بعد از ورود اسلام به ایران، دین اسلام و از صفویه به بعد، مذهب تشیع و نفش وحدت بخش آن اصلاً مهم نیست. حتی فردوسیِ مورد نظر آقای طباطبایی، یک فردوسی بیگانه از دین است. همانطور که قبلاً اشاره کردم ما در تاریخ ایران شاهد ظهور صفویه و شکل گیری امر ملی به وضوح هستیم اما آقای طباطبایی به دلایلی از جمله حضور پررنگ دین و تشیع در صفویه، اساساً صفویه را در نظرات خود به حساب نمی آورند این در حالی است که شکل گیری مراتب مهمی از امر ملی در ایرانِ بعد از اسلام را باید در همین دوران جستجو کرد. به نظر من، اندیشه ایرانشهری آقای طباطبایی خیلی جای کار دارد و با این سطحی نگری هایی که ایشان دارند، این اندیشه بیش از آنکه رشد کند به قهقرا خواهد رفت.

11. یکی از بحث های مؤلف کتاب، تفاوت ملت و امت است. آیا می توان مثل آقای طباطبایی با قاطعیت گفت که امت یک وحدت شکست خورده است؟

اگر زبان فارسی و آیین زردشت قدرت وحدت بخشی دارد و ملت را خلق می کند، چطور است که زبان عربی و اسلام نمی تواند امت را خلق کند. از طرف دیگر، امت به تنهایی چیزی دارد که ملت ندارد و آن قدرت وحدت بخشی ایمان است. این عنصر وحدت بخش موحب می شود که امت بتواند به راحتی مرزهای خود را به کل جهان گسترش دهد. از نظر من، امت و ملت در ایران با یکدیگر در تعارض نیستند بلکه همیشه مکمل هم بوده اند که اگر لازم باشد در آینده درباره آن بیشتر صحبت می کنم.

دسته‌ها
اخبار

کنفرانس علمی سیاست گذاری عمومی و حکمرانی اسلامی برگزار می‌شود

به گزارش روابط عمومی مجمع عالی علوم انسانی اسلامی، کنفرانس علمی سیاست گذاری عمومی و حکمرانی اسلامی، به همت مجمع عالی علوم انسانی اسلامی آبان ماه 1399 در محل مرکز همایش های بین المللی سازمان صدا و سیما برگزار خواهد شد.

محورهای اصلی کنفرانس از این قرار است:

۱. مبانی، نظریه ها، مدل‏ ها و تجربه های حکمرانی اسلامی

۲. سیر تطورات حکمرانی و سیاست‏گذاری عمومی در ایران

۳. حکمرانی ابر چالش های اقتصادی کشور

۴. انتخابات و مشارکت سیاسی

۵. باز مهندسی ساختار مدیریتی کشور

۶. سیاست گذاری تحقق عدالت اجتماعی

۷. سیاست گذاری و پیشرفت صنعتی

۸. حکمرانی محیط زیست

۹. حکمرانی فضای مجازی

۱۰. حکمرانی رسانه و ارتباطات

۱۱. حکمرانی و راهبری فرهنگی

۱۲. حکمرانی نظام آموزش و پرورش

۱۳. حکمرانی نظام آموزش عالی

۱۴. حکمرانی نظام سلامت

۱۵. سیاست گذاری نظام تقنینی

۱۶. حکمرانی نظام حقوقی و قضائی

۱۷. سیاست گذاری علم، فناوری و نوآوری

۱۸. سیاست گذاری پیشگیری و کاهش آسیب های اجتماعی

۱۹. سیاست گذاری عرصه خانواده

۲۰ سیاست گذاری ترویج سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی

۲۱. حکمرانی حوزه بین الملل

 

مقالات ارسالی باید چند ویژگی اصلی داشته باشند از جمله:

۱. مقالات باید در چارچوب علوم انسانیِ اسلامی تالیف گردد.

۲. مسأله و راه حل در مقالات باید در قلمرو و با رعایت تراز دانش حکمرانی تالیف شود.

۳. مقالات در حداکثر ۲۰ صفحه شامل سرفصل های زیر:

۳.۱. تبیین مساله

۳.۲. تبیین مبانی فلسفی، روش‏ شناختی، چارچوب نظری/ مفروضات و مدل حکمرانی اسلامی

۳.۳. تبیین دقیق راه حل و ارائه گزینه های سیاستی

۳.۴. لوازم و مقتضیات تحقق راه حل

۳.۵. جمع بندی نهایی

مهلت ارسال چکیده مقاله برای این کنفرانس 31 اردیبهشت ماه 99 و مهلت ارسال اصل مقاله 31 شهریورماه می‌باشد.

دسته‌ها
اخبار

آیین نکوداشت علمی استاد مهدی گلشنی برگزار شد

به گزارش روابط عمومی مرکز صدرا آئین نکوداشت استاد مهدی گلشنی به همت قطب علمی فلسفه دین اسلامی پژوهشگاه با همکاری برخی نهادهای علمی کشور من جمله مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا بعداز ظهر امروز دوشنبه ۵ اسفندماه جاری با حضور آیت‌الله علی‌اکبر رشاد، دکتر غلامرضا اعوانی،‌ دکتر رضا امراللهی،‌ دکتر حمید تنکابنی،‌ حجت‌الاسلام رحیم شاهدی، حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی رئیس مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا و دیگر اندیشمندان و دانشجویان حوزه فلسفه در تهران برگزار شد.

آیت‌الله علی‌اکبر رشاد، رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در این مراسم بیان کرد: در دستورات دینی ما، توصیه‌های مکرری در مورد تعظیم در قبال علم و تجلیل از شخصیت‌های خدوم و خلیق آمده است و تکریم از شخصیتی مانند استاد گلشنی نیز از مصادیق التزام به چنین سنتی است. بسیاری از شما به شأن و خدمات استاد اشراف دارید و دهه‌ها است که خدمت ایشان ارادت دارم. از دهه ۶۰ خدمتشان ارادت یافتم و در این مدت در محضر ایشان بهره‌مند بودم. هرگاه بحثی را ارائه کردند، در جلسه‌ای که حضور داشتند، خدمتشان بودم و از آثار ارزشمند ایشان نیز بهره‌مند شدم. بنابراین، همواره وجود پربرکت ایشان نافع بوده است.

وی تصریح کرد: گفتن چیزی از جانب بنده در مورد ایشان، بر شخصیتشان نمی‌افزاید و آنچه بیان می‌کنم، کمتر از آن است که ایشان هستند. اما می‌دانیم که استاد گلشنی به جهات مختلف ممتاز هستند و از ابعاد گوناگون، از شخصیت برین و برجسته‌ای برخوردارند. به لحاظ علمی، استعداد، ذکاوت، گستردگی دامنه معرفتی، جهات دینی، اخلاقی و هرچه که از این دست اشاره کنیم، ایشان در مرتبه بالایی قرار دارند.

رشاد افزود: ایشان به لحاظ استعداد، از نوجوانی یک استعداد برجسته بودند و از درخشش خاصی برخوردار بودند. ایشان در حالی که در دوره دانش‌آموزی در اصفهان علوم طبیعی می‌خواندند، اما در مقیاس ملی، رتبه اول ادبیات شدند و این نشانه استعداد است که علاوه بر رشته تحصیلی در رشته دیگری نیز از یک برجستگی ملی برخوردار می‌شوند و در طول دوران تحصیل و طی دهه‌ها خدمت علمی که هنوز هم مشغول هستند، در حوزه مسائل علمی، از جمله شخصیت‌های ممتاز  محسوب می‌شوند.

وی بیان کرد: رشته ایشان فیزیک نظری است و یک دانشمند این حوزه هستند و در این رشته نیز در مقیاس بین‌المللی شناخته شده هستند، اما در حوزه مسائلی که به ظاهر ارتباطی با رشته ایشان ندارد، نیز نام‌آور هستند. برای نمونه در حوزه فلسفه، مطالعات دینی، حوزه فلسفه دین و مطالعات رابطه علم و دین، صاحب‌نظر هستند و در مجامع بزرگ حضور پیدا می‌کنند، همچنان که آثار ایشان نیز مورد توجه دانشمندان، در مقیاس جهانی است. چندی قبل بود که در خلال صحبت‌هایشان فرمودند که برخی از دانشجویانشان مقالاتی نوشته‌اند که در کمتر از یک هفته، هزار ارجاع داشته است. به لحاظ مرجعیت علمی در رشته خود مطرح هستند، اما در رشته‌های دیگری هم صاحب‌نام و صاحب‌نظر هستند و بیش از همه در حوزه فلسفه دین و خصوصاً فلسفه علم و در مبحث رابطه علم و دین و علم دینی، صاحب‌نظر هستند.

رشاد افزود: ایشان در تدریس فلسفه اسلامی در حد فضلای بزرگ ظاهر شده‌اند. فضلای بزرگ ما، نوعاً مدرس نهایه و بدایه هستند و ایشان نیز این کتب را تدریس می‌کنند. به رغم اینکه رشته ایشان علوم طبیعی است، اما تعصبی که نسبت به علوم انسانی دارند، بیش از متخصصان این حوزه است. آن مقداری که ایشان غم علوم انسانی را می‌خورند، متخصصان علوم انسانی چنین نیستند و آن حدی که ایشان غم علم دینی را می‌خورند، چه بسا طلبه‌ها آن مقدار اهتمام ندارند.

وی بیان کرد: شهادت می‌دهم که این مرد، مرد دیانت، مرد معرفت دینی و التزام به شریعت و متشرع بمعنی‌الکلمه و متدین بمعنی‌الکلمه هستند. تعصب دینی عمیق و آگاهانه در ایشان وجود دارد که در دیگران که از آنها توقع می‌رود نیست و همه می‌دانیم که جزء پرچم‌داران علم دینی هستند و مبانی و مرام و منطق مشخص دارند. اما تعداد افرادی که مبادی و منابع مشخص در این زمینه داشته باشند، اندک هستند.

رشاد با اشاره به علم دینی و تولید آن تصریح کرد: مقوله تولید علم دینی، جزء آرمان‌های انقلاب اسلامی و جزء رهنمودهای امام راحل و رهبر انقلاب قلمداد می‌شود. اهل فکر و اهل نظر، آن را به عنوان یک آرمان تعقیب می‌کنند و در نتیجه، اگر احساس شود که در لسان برخی مدعیان و در رفتار برخی از افراد، کژی‌هایی اتفاق بیفتد، مایه دل‌نگرانی اصحاب این آرمان می‌شود. گاهی به نام علم دینی، برخی از دیدگاه‌ها و نکات خامی از ناحیه برخی از افراد می‌شنویم که محل تأمل و مایه نگرانی است.

وی بیان کرد: علم دینی، ضلعی از اضلاع چهارگانه هندسه معرفتی دین است و همانطور که دین شامل عقاید، احکام و اخلاق است، شامل گزاره‌های دینی نیز هست و بر این باور هستیم که ما علم دینی داریم و می‌توانیم علم دینی تولید کنیم و چه بسا پاره‌ای از علم دینی هم تولید شده و احیانا در گذشته‌های دوردست نیز بوده است، اما هر آنچه که ادعا شود که دینی است، دینی نیست و علم دینی باید معیار داشته باشد و باید با معیارهای مشخصی، علم دینی از غیردینی بازشناخته شود. معیار دینی بودن معرفت به صورت مطلق، دینی بودن مولفه‌های رکنی پنجگانه آن است. علم دینی بخشی از معرفت دینی است و علم دارای پنج مولفه رکنی است که عبارت از مبادی، موضوع، مسائل، منطق و غایت آن است. زمانی که این مولفه‌ها دینی قلمداد شوند علم حاصل می‌شود و این علم دینی قلمداد خواهد شد.

رشاد افزود: علم دینی به این نیست که گزاره‌های آن به آیات و روایات مستند باشد و کاربرد دینی داشته باشد، بلکه مبادی، مبانی و پیش‌انگاره‌های آن باید دینی باشد و هم اینکه از روش و منطق معتبر دینی در آن استفاده شده باشد. همچنین باید بتواند به لحاظ غایت، دینی باشد و اگر این مولفه‌ها وجود نداشته باشد، یک دستگاه به نام علم دینی پدیدی نمی‌آید.

غلامرضا اعوانی، چهره ماندگار فلسفه در این مراسم بیان کرد: اسماء الهی به صورت بالقوه در همه انسان‌ها وجود دارد، اما انسان کامل همه اینها را به فعلیت رسانده است و اولیاء و ائمه(ع) در صدر قرار دارند و دیگران نیز به تبع آنها می‌توانند به چنین جایگاهی یعنی فعلیت‌بخشی به اسماء الهی برسند. اشکال دنیای ما فراموشی این اسماء است که موجب به وجود آمدن مصیبت شده است. انسان همه اسماء را دارد و مظهر اسم‌الله است، اما وقتی این اسماءالله را فراموش کرد، توان خود را در راه شیطانی به کار می‌برد و علم را نیز در جهت الهی به کار نمی‌برد. متأسفانه در جهان با نسیان این دید الهی مواجه هستیم که موجب به وجود آمدن خوی فرعونی شده است.

وی تصریح کرد: مولانا نیز در زبان شعر همین بیان را دارد که می‌گوید «خلق را چون آب دان صاف و زلال، اندر آن تابان صفات ذوالجلال؛ علمشان و عدلشان و لطفشان، چون ستاره چرخ در آب روان؛ پادشاهان مظهر شاهی حق، فاضلان مرآت آگاهی حق؛ قرن‌ها بگذشت و این قرن نویست، ماه آن ماهست آب آن آب نیست». این اسماء الهی مانند نجوم معنوی در آسمان معنویت است. همچنین انسان‌ها باید قبل از اینکه مورد محاسبه قرار گیرند، خود را محاسبه کنند که این مفاهیم نیز در ابیات دیگری آمده است.

این مدرس برجسته فلسفه با اشاره به ویژگی‌های برجسته گلشنی افزود: ایشان یک صاحب‌نظر فیزیک ریاضی هستند. همیشه در مورد مباحث ریاضی بحث شده است و پنج قرن است که علوم ما ریاضی شده است، اما نظریه الهی در مورد ریاضیات نداریم. دکارت می‌گوید ریاضیات کمیت محض است و اصلاً الهی نیست. کانت نیز می‌گوید ریاضیات حاصل ذهن ما است. اما ایشان از راه فلسفه و افلاطون که خود یک ریاضی‌دان بزرگ بوده، به ریاضی پرداخته است.

اعوانی بیان کرد: به نظر افلاطون، ریاضیات، آلت فعل خدا است. عالم قدر، عالم ریاضی است و عالم قضا عالم معانی محسوب می‌شود. ریاضیات وقتی وارد عالم شد، زمان پیدا می‌کند، اما باید توجه کنیم که مراد افلاطون از ریاضیات آنچه ما می‌دانیم نیست، بلکه مرادش این است که ریاضی خدا مانند گل است که «هر گلی کاندر درون زیبا بود، آن گل از اسرار کل آگه بود». بنابراین، دکتر گلشنی نیز به همین صورت به ریاضیات توجه داشته‌اند.

مهدی گلشنی، استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی شریف در این مراسم بیان کرد: الآن زمان حساسی برای کشور ما است و اگر بیدار نباشیم، لطمه می‌خوریم. به مدت ۹ سال در آمریکا بودم و اکثر کشورهای اروپایی دنیا را دیده‌ام، اما کمتر کشوری ظرفیت ما را دارد. ولی ما ظرفیت خود را به کار نبرده‌ایم. در حالی فرهنگ اسلامی خود را فراموش کرده‌ایم که غرب دارد جهان را نابود می‌کند.

وی تصریح کرد: البته باید به این نکته نیز توجه کرد که در غرب اتفاقات مثبتی نیز رخ داده است و دانشمندانی نظیر نیوتن را داشته‌ایم که کار و مطالعه علمی خود را از سنخ عبادت می‌دانستند، اما در ادامه تفکر پوزیتیوسیتی غلبه پیدا کرد که اصالت را به آنچه که حس می‌شد، می‌داد؛ دانشمندانی نظیر هیوم، کنت و فروید، نماینده این تفکر محسوب می‌شوند. در قرن نوزدهم شرایط به گونه‌ای شد که فلسفه به ندرت در محیط‌های علمی غرب پیدا می‌شد. البته که دانشمندان متدین نیز وجود داشتند، اما اکثر آنها در این قرن به فلسفه و دین اعتنایی نداشتند. اما در نیمه دوم قرن بیستم شاهد تغییر اوضاع بودیم و مکاتب فلسفه علم ظهور کردند.

گلشنی افزود: در شرایطی که پوزیتیویسم حاکم بود، اندک اندک فیزیک‌دانانی پیدا شدند که علیه پوزیتیویست‌ها مقاله نوشتند. بنابراین، چنین تحولات مثبتی در غرب حاکم شد و فضای دانشگاه‌های آنها نیز به این سمت حرکت کرد. آنها گفتند که بر علوم اصولی حاکم است و معتقد بودند که هیچ چیزی قطعی نیست. اگر برای یک مسئله نظریه‌ای وجود داشته باشد، تنها همان نظریه وجود ندارد و هیچ نظریه‌ای نیز قطعی نیست.

وی تصریح کرد: به دلیل فهمیدن نقش اصول حاکم بر علم فهمیدند که نمی‌توانند حرف قطعی بزنند و متوجه شدند که علم به تنهایی نمی‌تواند پاسخ همه پرسش‌ها را بدهد. معتقد بودند که باید نگاه کل‌نگر داشته باشیم که در این نگاه بتوانیم به اخلاق و … بپردازیم. در ادامه نیز برخی از فیزیک‌دانان حرف‌هایی زدند که نشان می‌داد این حرف‌ها ریشه در دین دارد.

گلشنی بیان کرد: فیزیک‌دانان فهمیدند که به فلسفه نیاز داریم و این در حالی است که در دانشگاه شریف نمی‌گذارند درس مبانی فلسفی فیزیک تدریس شود. فیزیک‌دانان طراز اول غرب می‌گویند که فلسفه به فیزیک نیاز دارد و برعکس و بر همین اساس،‌ مجامع مهمی نیز تشکیل شده است که این را در هم آمیخته‌اند و اساتید آنها با تشکیل ارگان‌هایی مسائل را حل کرده‌اند.

وی افزود: بر همین اساس بود که انجمن اروپایی علم و الهیات در اروپا به راه افتاد و چندین بار در این همایش شرکت می‌کردم و مقالاتم نیز جزء مقالات برگزیده بود که چاپ می‌شد. در این همایش‌ها همواره فیزیک‌دان و زیست‌شناس و فیلسوف در کنار هم قرار می‌گرفتند و به تبادل نظر می‌پرداختند. اما این تحولات مثبت به کشور ما نرسید که اگر می‌رسید، شاهد تغییر و تحولات اساسی بودیم.

گلشنی تصریح کرد: در خیلی از مسائل، حرف‌هایی که فیزیک‌دانان امروزی در مورد معجزه می‌زنند، همان حرف علامه طباطبایی است، اما حوزه‌های ما به این بحث‌ها توجهی نداشته‌اند. فلسفه اسلامی اگر به موازات نیازهای روز پیش برود، کاربردهای زیادی دارد، اما در مملکت ما فلسفه قاره‌ای تبلیغ می‌شود و در نتیجه علوم شناختی را در کشور ما تدریس می‌کنند. این مسائل را ۲۵ سال قبل خدمت رهبری بیان کردم که این تحولات رخ داده و تعامل بین کلیسا و دانشمندان به وجود آمده است و در غرب شاهد این بوده‌ایم که کشیش، فیزیک خوانده و فیزیک‌دان نیز به فلسفه پرداخته است. بنابراین هم باید به این تحولات توجه داشت و هم اینکه در ترجمه آثار غربی‌ها نهایت دقت را به خرج داد.

شایان ذکر است، در این آیین لوح تقدیر مجمع عالی علوم انسانی اسلامی به علاوه هدیه ای از سوی مجمع از سوی حجت الاسلام دکتر غلامی تقدیم استاد مهدی گلشنی گردید. در این تقدیر نامه آمده است :

استاد گرانمایه، جناب آقای دکتر مهدی گلشنی

با سلام واحترام
بدین وسیله و به نمایندگی از هیئت رئیسه مجمع عالی علوم انسانی اسلامی، افتخار دارم از کوشش های علمی، دلسوزانه و پرثمر حضرت عالی طی دهه های اخیر صمیمانه سپاسگزاری نمایم. بدون تردید این کوشش ها، توأم با جهت دهی کلان به جریان علمی و تحقیقی کشور، به ویژه پایه گذاری رشته علم و دین در ایران و تربیت ده ها محقق توانمند در این عرصه هیچگاه فراموش نخواهد شد.
از خداوند متعال سلامتی و مزید توفیقات جناب عالی را مسئلت دارم. انشاءالله تعالی درآینده شاهد بهره مندی مضاعف دانش پژوهان ایران و جهان اسلام از آثار و برکات علمی جناب عالی باشیم.

رضا غلامی
رییس شورای سیاست گذاری
مجمع عالی علوم انسانی اسلامی

دسته‌ها
اخبار

کتاب نظام عقلانیت سیاسی اسلام و جایگاه آن در شکل گیری تمدن نوین اسلامی منتشر شد

کتاب نظام عقلانیت سیاسی اسلام و جایگاه آن در شکل گیری تمدن نوین اسلامی به قلم حجت الاسلام و المسلمین دکتر رضا غلامی در قالب قطع رقعی، 399 صفحه منتشر شد. این کتاب را انتشارات آفتاب توسعه ( ناشر اختصاصی آثار مرکز پژوهش های علوم انسانیِ اسلامی صدرا ) منتشر و روانه بازار کرد. علاقمندان به تهیه کتاب میتوانند به یکی از نمایندگی های فروش انتشارات آفتاب توسعه ـ نشر اسم 66417029 و فروشگاه کتاب اندیشه 66175670 ـ مراجعه نمایند.

لازم به ذکر است این کتاب دارای چهار فصل به شرح زیر است :

فصل اول : معنا، مبنا و سیر تطور عقلانیت

فصل دوم : عقلانیت اسلامی

فصل سوم : عقلانیت سیاسی اسلام

فصل چهارم : تمدن نوین اسلامی و جایگاه و کارکرد نظام عقلانیت سیاسی اسلام در شکل گیری آن

در پیشگفتار کتاب چنین آمده است:

بحث اصلی در این تحقیق حول این پرسش اساسی شکل گرفت که چگونه می توان با بسط و گسترش نظری و عملی عقلانیت اسلامی، به نیاز مبرم جامعه اسلامی به یک عقلانیت قوی و کارآمد پاسخ داد؟ در واقع، نقطه کانونی و دالّ مرکزی بحث بر سر این است که اولاً، می توان در بُعد نظری قائل به امکان شکل گیری «عقلانیت فرافلسفی» بود، عقلانیتی که نه فقط شامل همه علوم اسلامی یعنی فلسفه، کلام، فقه، اخلاق و حتی عرفان است، بلکه شامل علوم انسانیِ اسلامی که یکی از بال های آن دانش تجربی است، نیز می شود. ثانیاً، در بُعد عملی، می توان قائل به شکل گیری عقلانیتی بود که فراتر از حکمت علمی است و می تواند در عینیت بخشی به اهداف اسلامی، وارد شبکه سازی، نظام سازی، تولید روش، تولید ابزار و تولید انواع فناوری های نرم شود.

از ابتدای شکل گیری این تحقیق، این نکته کلیدی در ذهن اینجانب وجود داشت که چه بسا یکی از مهم ترین دلایل عقب ماندگی تمدنی دنیای اسلام از غرب مدرن، بسط نیافتگی عقلانیت خصوصاً در بُعد عملی است. این مطلب در خلال بررسی سیر تطور عقلانیت مدرن در فصل دوم بیشتر خودنمایی کرد و شاید دلیل اصلی کمی توقف و بحث تفصیلی حول سیر تطور عقلانیت مدرن، همین نکته کلیدی بود.

روشن است که عقلانیت اسلامی از شعب و شاخه های متعددی برخوردار است که مهم ترین آنها، عقلانیت سیاسی است. واقعیت این است که اگر بتوان عقلانیت اسلامی را نوسازی کرد، به تبع آن، عقلانیت سیاسی اسلام نیز نوسازی شده است و امکان دست یابی به عقلانیت سیاسیِ به مراتب قوی تر و کارآمدتر وجود دارد.

با ورود به بحث عقلانیت سیاسی اسلام، جدای از بحث نسبت دین و دنیا و همچنین دین و سیاست که تعیین موضع درباره آن اجتناب ناپذیر است، دو دوکترین اصلی یعنی «دکترین امامت» و «دکترین خلافت» رخ نمایی می کنند. همین دو دکترین است که دو جهان سیاسی متمایز را در دنیای اسلام خلق کرده است، بنابراین مهم بود که یکی از نقاط تمرکز این تحقیق، تبیین دکترین امامت، تفاوت مبنایی آن با دکترین خلافت و نیز جایگاه امامت در عقلانیت سیاسی اسلام باشد اما کوشش شد بیش از یک بحث عادی، اولاً دکترین امامت از حدّ زعامت و سرپرستی جامعه اسلامی فراتر برود و میان مقام انسان کامل و مقام امام پیوند روشنی برقرار گردد و ثانیاً، نقش این امامتِ ذو اضلاع در عقلانیت سیاسی اسلام تبیین شود. به بیان دیگر، تحقیق به دنبال پاسخ به این مسأله بود که چه نسبتی میان عقلانیت سیاسی و به تبع آن، عقلانیت سیاسی اسلام و امامت وجود دارد که تلاش شد با معرفی امام به عنوان مظهر عقلانیت نظری و عملی به این مسأله پاسخ اجمالی داده شود.

یک زیرمسأله دیگر در این تحقیق، بحث نظام مندی عقلانیت سیاسی اسلام بود. در سال های گذشته از عنوان نظام سیاسی اسلام زیاد استفاده شده است اما این تحقیق در پی آن بود که در حد امکان این نظام مندی یا اندام وارگی، با استنادات مناسب اثبات شده و نحوه کارکرد آن روشن شود.

نمی توان از بیان این نکته ابا داشت که گرانیگاه این تحقیق بسط و گسترش عقلانیت اسلامی و به تبع آن، عقلانیت سیاسی اسلام است، بحثی که رد پای آن را می توان در آثار اندیشمندان بزرگی چون فارابی، ابن رشد و ملاصدرا جستجو کرد. البته ذکر این مطلب ضروری است که این تحقیق در زمینه بسط عقلانیت، بیش از همه از نظریه اعتباریات مرحوم علامه طباطبایی (ره) به عنوان یکی از پایه گذاران اصلی فلسفه نوصدرایی سود برده است. شاید اگر گفته شود که ایده اصلی این تحقیق از نظریه اعتباریات مرحوم علامه گرفته شده است سخن غیر دقیقی تلقی نشود. در حقیقت، این پیام که می توان در ذیل چتر جهان بینی الهی به علوم انسانی و اجتماعی ای رسید که فراتر از علوم اسلامیِ مصطلح باشد و بتواند از عقل ابزاری و دانش تجربی در مناطق مشخصی از علم اسلامی حداکثر استفاده را بکند، یکی از پیام هایی است که این تحقیق از بطن نظریه اعتباریات مرحوم علامه طباطبایی اخذ کرده  هرچند همانطور که اشاره شد، اندیشه های فارابی علی الخصوص طبقه بندی علوم او و همچنین قرائت صحیح از نوع مواجهه ابن رشد با فلسفه اسلامی نیز در شکل گیری ایده این تحقیق مؤثر بود است.

 همانطور که قبلاً بیان شد، جامعه سازی و حتی دولت سازی در عالم اسلامی که مقدمه شکل گیری تمدن اسلامی است، به شدت به نحوه مواجهه ما با عقلانیت به ویژه در ساحت عمل بستگی دارد. از همین جهت، پیوند بحث نظام عقلانیت سیاسی اسلام با تمدن نوین اسلامی، نه فقط می توانست بحث از عقلانیت را از شکل انتزاعی و تئوریک محض خارج کند، بلکه آثار تحول و نوسازی عقلانیت اسلامی به خصوص در عرصه عمل را تا حدی ملموس نماید. برای این منظور، از بدو ورود به بحث عقلانیت اسلامی رویکرد تمدنی وجود داشت. در واقع، اینگونه نیست که این تحقیق فقط در انتهای بحث خود از تمدن نوین اسلامی به دنبال بررسی جایگاه و کارکرد نظام عقلانیت سیاسی اسلام در تمدن نوین اسلامی باشد بلکه کوشش شد تا نگاه تمدنی از ابتدا تا انتهای مباحث به نحو غیر مستقیم به بسیاری از سئوالات در این عرصه پاسخ دهد. با این حال، یکی از بخش های اصلی و نوآورانه این تحقیق تبیین نظریه تمدن نوین اسلامی است. به بیان دیگر، این تحقیق صرفاً از عنوان تمدن نوین اسلامی استفاده نکرد یا آن را مفروض نگرفت بلکه تلاش کرد تا به رغم قلت منابع و اتکاء به استنباطات تازه، این تمدن را از جهت ماهیت، اصول، مؤلفه ها، آثار و غیره مورد بررسی قرار دهد تا منظور از جایگاه و کارکرد نظام عقلانیت سیاسی اسلام در فرایند شکل گیری تمدن نوین اسلامی عمیقاً قابل درک شود.

از جهت روش، روشن است که این تحقیق به دلیل چند رشته ای بودن آن، از روش ترکیبی سود برده است؛ از طرف دیگر، با تلقی خاصی که تحقیق از دانش درجه اول و دانش درجه دوم داشته است، استفاده از روش اجتهادی به خصوص در مباحثی که هدف از آن مباحث، تبیین دیدگاه اسلام بوده، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده است اما به جز روش اجتهادی، هر ساحت از تحقیق بر حسب رشته علمی ای که در آن بروز و ظهور بیشتر داشته است از روش خاص خود استفاده کرده است؛ برای مثال، در مباحث فلسفی، روش فلسفی، یا در مباحث تاریخی، روش تاریخی نقش آفرین بوده اند هرچند در مواردی به خصوص در فصل دوم، این تحقیق از تلقی اشتراوسی به روش گراندد تئوری نیز بهره برده است. یعنی صرف نظر از شبه فرضیه ای که این تحقیق مسامحتاً برای خود در نظر گرفته بود، ابتدا داده های مرتبط با تحقیق به صورت کتابخانه ای جمع آوری و نظام مند گردید و سپس با روش های متنوع تحلیل و تدریجاً نتایج و استنباطات جدیدی را بوجود آورد.

اگر سئوال شود که نوآوری این تحقیق چیست یا این تحقیق چه خدمتی به دانش سیاسی کرده است، در پاسخ می توان گفت که این تحقیق از سه جهت نوآوری داشته است : یک. تصویر بهتر و کارآمدتر از عقلانیت اسلامی در دو بُعد نظری و عملی ارائه داده و مرزهایش را با عقلانیت مدرن پررنگ نموده است. دو. عقلانیت سیاسی اسلام را نه فقط با تصویر جدیدی که از عقلانیت اسلامی ارائه داده بلکه در قامت یک سیستم آن هم با محوریت دکترین امامت به نحو جامع تر و شفاف تری توضیح داده است و سه. تمدن نوین اسلامی را برای اولین بار تئوریزه نموده و ضمن برقراری پیوند میان نظام عقلانیت سیاسی اسلام و تمدن نوین اسلامی، جایگاه وکارکرد این نظام را در تمدن نوین اسلامی مشخص کرده است.

البته روشن است که این تحقیق نه کار ساده ای بود و نه پایان کار محسوب می شود و همانطور که در خاتمه این تحقیق بیان شد، انتظار می رود در آینده قطعات تکمیلی این تحقیق مانند یک پازل به تکامل دیدگاه های طرح شده در آن منجر گردد.

و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین

رضا غلامی

دسته‌ها
اخبار

آیین نکوداشت استاد مهدی گلشنی برگزار می‌شود

به گزارش روابط عمومی مرکز صدرا به نقل از اداره روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، آئین نکوداشت استاد مهدی گلشنی به همت قطب علمی فلسفه دین اسلامی پژوهشگاه بعد از ظهر دوشنبه ۵ اسفندماه جاری در تهران برگزار می شود.
دکتر حمید امیرچقماقی دبیر قطب علمی فلسفه دین اسلامی و دبیر اجرایی نکوداشت استاد مهدی گلشنی ضمن اعلام این خبر گفت: در این مراسم که با همکاری نهادهای علمی و فرهنگی کشور و با حضور اندیشمندان برگزار می شود پیام مرجع عالیقدر شیعه آیت الله جعفر سبحانی نیز قرائت خواهند شد.
وی افزود: سخنرانی آیت الله علی اکبر رشاد، دکتر غلامرضا اعوانی،‌ دکتر رضا امراللهی،‌ دکتر حمید تنکابنی،‌ دکتر رحیم شاهدی و دکتر علیرضا قائمی نیا از بخش های دیگر این مراسم خواهد بود.
چقماقی در پایان یادآور شد: این آین نکوداشت یک محفل علمی است که با همکاری مشترک قطب فلسفه دین اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و با مشارکت موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، بنیاد علمی نخبگان، مرکز پژوهش های صدرا، مجمع عالی حکمت، کانون اندیشه جوان، انجمن کلام اسلامی حوزه،‌ دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران و پردیس فارابی دانشگاه تهران برگزار می شود. لذا از جامعه علمی کشور، علما فضلا، اساتید حوزه و دانشگاه، دانشجویان و دانش پژوهان برای شرکت در این محفل علمی دعوت به عمل می آید.
دکتر مهدی گلشنی استادتمام، استاد ممتاز و نمونه دانشگاه صنعتی شریف و پایه گذار گروه فلسفه علم این دانشگاه است. وی برگزیدهٔ همایش چهره‌های ماندگار در عرصهٔ فیزیک و برندهٔ دو جایزهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران است.

آیین نکوداشت استاد مهدی گلشنی بعد از ظهر دوشنبه ۵ اسفندماه ۹۸ از ساعت ۱۴ در تالار علامه جعفری(ره) سازمان مرکزی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به آدرس تهران: خیابان شهید بهشتی، ابتدای خیابان شهید احمدقصیر، کوچه پژوهشگاه(شماره۲) برگزار می شود.

حضور در این مراسم برای علاقمندان و دانش پژوهان بلامانع است.

دسته‌ها
اخبار

کرسی علمی ترویجی مدلی برای اسلامی سازی علوم با اقتباس از شکل گیری فلسفه اسلامی در دوران اوج تمدن اسلامی برگزار میشود

به گزارش روابط عمومی مرکز صدرا، به همت مرکز پژوهشگاه مطالعات پیشرفت و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی کرسی علمی ترویجی ” مدلی برای اسلامی سازی علوم با اقتباس از شکل گیری فلسفه اسلامی در دوران اوج تمدن اسلامی” برگزار میشود.

ارائه دهنده: دکتر مهدی طاهریان

ناقدان و داوران:

حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی/ حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسین حسینی و دکتر عطاء الله رفیعی آتانی

دبیر علمی: دکتر حسین رمضانی

زمان: یکشنبه 27/11/98 ساعت 14 الی 16

مکان: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر، خیابان پژوهشگاه/ شماره 2/ سالن جلسات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی (ارتباط ویدئو کنفرانس دفتر قم)

دسته‌ها
اخبار

شهید سلیمانی نماد غرور ملی ایرانیان بود

نشست علمی تحلیل و بررسی تشییع تاریخی سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی برگزار شد

سردار سلیمانی به سمبل غرور ملی همه ایرانیان تبدیل شده بود

محمدباقر خرمشاد به عنوان اولین سخنران این نشست با موضوع «بدرقه سردار در یک نگاه» به ایراد سخنرانی پرداخت. وی گفت: آنچه با شهادت سردار اتفاق افتاد دو سوال را برانگیخت که من به یکی از آنها پاسخ می‌دهم. اول اینکه چرا چنین بدرقه‌ای از سردار سلیمانی صورت گرفت؟ و دوم اینکه تبعات و نتایج این تشییع در داخل و خارج چه می‌تواند باشد؟

وی در پاسخ به سوال اول گفت: مفروضات من این است که اولاً آنچه در تشییع سردار سلیمانی رخ داد فوق العاده بود و عادی نبود، احدی نمی‌توانست این اتفاق را پیش بینی کند. هم تعداد جمعیت حاضر در تشییع سردار در شهرهای مختلف و هم تعداد کسانی که در شهرها و روستاهای مختلف برای سردار مراسم گرفتند، غیر قابل پیش بینی بودند.

خرمشاد ادامه داد: دومین مفروض حالت بکاء در مردم بود که از قشرهای مختلف این حالت گریه و بکاء وجود داشت که فوق العاده بود. این جمعیت فوق العاده و حال فوق العاده، ما را به این جمع بندی می‌رساند که این پدیده را نمی‌توان صرفاً با رویکرد ابژکتیوی پاسخ داد. لذا رویکرد من هم ابژکتیو و هم سوبجکتیو خواهد بود.

وی افزود: اولین نکته این است که چرا آدم‌های با این ترکیب در این تشییع شرکت کردند؟ شاید یکی از عوامل این گستردگی این است که سردار به نماد غرور ایرانیان تبدیل شده بود. غرور ملی احساس فخر و سربلندی نسبت به پیشینه و توانمندی‌های ملت خویش است و به دلایل مختلف سردار سلیمانی به سمبل غرور ملی همه ایرانیان تبدیل شده بود.

این استاد دانشگاه گفت: انتهای آستانه تحمل انسان‌ها غرور آنهاست و شکست غرور، ظرفیت‌های پنهان تازه ای را از انسان‌ها آزاد می‌کند. وقتی غرور ملتی دستکاری می‌شود، انگار از لایه‌های پنهان ملت توان جدیدی آزاد می‌شود و نقش ایفا می‌کند. لذا نباید غرور ملت‌ها را شکست. مثال تاریخی این مسئله، قتل گریبایدوف است. او به نوعی به بزرگان ایران اهانت کرد ولی ایرانی‌ها به دلیل قدمت تمدنی و… گریبایدوف را به قتل رساندند و کل منطقه‌ای که وی قرار داشت را از بین بردند. لذا وقتی غرور ملی ایران دست می‌خورد است این اتفاق گریز ناپذیر است.

وی ادامه داد: ترور حاج قاسم هم نشان داد آمریکایی‌ها ایرانیان را نمی‌شناسند. در نتیجه این ترور شلیک مستقیم به غرور ایرانیان بود لذا شکستن سردار به مثابه عَلَم غرور ایرانیان، شکستن همه ملت ایران به حساب آمد و مردم فارغ از قوم و قبیله یکباره به پا خواستند.

خرمشاد گفت: به نظر می‌رسد یکی دیگر از علل تشییه بی نظیر سردار سلیمانی این بود که سردار را باید به مثابه استاد تمام و مراد و قطب عرفان جهادی قلمداد کرد. عرفان به دو دسته نظری و عملی تقسیم می‌شود که عرفان عملی سلوک عملی و وصول به معرفت است. در نتیجه اهل عرفان طی طریق می‌کنند برای رسیدن به معرفت. از نتایج وصول به معرفت تسلط عارف بر خود، دیگران و محیط است.

وی ادامه داد: آنچه ما از عرفان می‌شناختیم عرفان کلاسیک و متداول شیعی است که روش‌های متداولی برای سیر و سلوک دارد. با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، سنخ جدیدی از عرفان با روش‌های جدیدی از سیر و سلوک شکل می‌گیرد که نام آن را عرفان جهادی می‌گذارم.

وی افزود: سالک در عرفان کلاسیک بر انجام واجبات و ترک محرمات تاکید دارد ولی در عرفان جهادی رسیدن به مقامات عالیه از طریق معامله هستی و جان خود با صاحب هستی را شاهد هستیم. این شاه بیت عرفان جهادی است. این تقدیم گرانقدر ترین دارایی انسان به معبود است. این جهش در عرفان ایجاد می‌کند و وصل را زودرس می‌کند.

وی ادامه داد: ویژگی دوم عرفان جهادی جوان بودن سالکان واصل است. این را امام در توصیف رزمندگان با عنوان رفتن ره صدساله در یک شب، بیان می‌کنند. این تیپ انسان‌ها در جایی پیروز می‌شوند که نوع انسان‌ها در آن شکست می‌خورند لذا به ولی الله تبدیل می‌شوند.

خرمشاد در پایان گفت: لذا اگر بخواهیم از حاج قاسم صحبت کنیم او استاد تمام این عرفان جهادی و پیر این طریقت است. او فرصت پیدا می‌کند که ۴۰ سال در این مسیر ممارست داشته باشد. باید گفت عرفان جهادی با عرفان حسینی و عرفان فاطمی پیوند می‌خورد. وصل شدن جوانان از طریق حسین (ع) و فاطمه (س) به حضرت حق را در آن شاهد هستیم. شهادت حاج قاسم قدرت تصرف در خلق داشت و آن به خاطر عرفان جهادی او بود.

تشییع سلیمانی، ظهور حقیقت او بود که با فطرت‌ها گره خورده بود

پرویز امینی دیگر سخنران این نشست، نیز گفت: تشییع شهید سلیمانی به عنوان پدیده منحصر به فردی در تاریخ انقلاب اسلامی برای ما موضوعیت دارد. این پدیده با تعابیری مانند بزرگترین و پرشورترین بدرقه تاریخ توصیف شده اما خیلی راضی کننده نیست.

وی ادامه داد: عظمت تشییع شهید سلیمانی را می‌توان در یک سطح دیگری در نظر بگیریم. پیوندی بین عظمت تشییع شهید و حقیقت وجود خود او وجود دارد که این حقیقت در تشییع شهید سلیمانی ظهور پیدا می‌کند.
شهید سلیمانی یک حقیقت وجودی کشف ناشده ای داشت که ما شواهدی داریم که با آن می‌توانیم به آن حقیقت نزدیک شویم.

وی افزود: بخش‌های بنیادی یک انسان نسبتی است که انسان با هستی و عالم و پدیدارهای جهان پیدا می‌کند و این درک جهان نگری فرد است. ما شواهدی در دسترس داریم که بتوانیم جهان نگری حاج قاسم را بفهمیم. نوشته‌ای از شهید قبل از شهادت وجود دارد که کلید فهم سلیمانی است، هم به لحاظ عبارات و هم به لحاظ موقعیتی که این نوشته در آنجا حک شده است.

امینی گفت: در آن نوشته جمله‌ای است که عبارت منحصر به فردی است که از جهان نگری سلیمانی پرده برداری می‌کند. او می‌گوید خداوندا عاشق دیدارتم همان دیداری که موسی ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن بود.
در عصر ما انسانی که معصوم نیست خواهان نوعی از ملاقات با خداست که تا به حال در نوشته‌های عرفای ما وجود نداشته است. لذا جهان نگری گسترده‌ای پشت این جمله وجود دارد. یکی از چیزهایی که در حاج قاسم وجود داشت و در تشییع نمود پیدا کرد این نوع جهان نگری او بود.

وی ادامه داد: دومین مسئله در شهید سلیمانی مرگ آگاهی اوست. او به مسئله مرگ با تغافل و تجاهل مواجهه نمی‌کرد و لذا سبک زندگی او متفاوت بود. سومین مسئله در حقیقت شهید سلیمانی عبور از خود بود. او هر وقت صحبت می‌کرد در مورد دیگران صحبت می‌کرد.

وی افزود: چهارمین مسئله، مجاهدت چهل ساله شهید سلیمانی است. این حقیقت در این چهل سال مدام صیقل خورده است. مسئله پنجم هم شهادت اوست. خود این شهادت می‌تواند تحولی در قلوب ایجاد کند.
وقتی این عناصر با هم جمع می‌شوند یک موقعیت منحصر به فرد ایجاد می‌کند که این فرد می‌تواند با فطرت‌ها و جان مردم ارتباط برقرار کند. لذا سلیمانی یک حقیقت نیرومندی بود که باعث شد همه با او پیوند بخورند.

پرویز امینی گفت: بغض همگانی که در دعای «انا لا نعلم منهم الا خیرا» ترکید نشان از این حقیقت دارد. تشییع سلیمانی، ظهور حقیقت او بود که با فطرت‌ها گره خورده بود. جامعه ما دارای یک سلامت فطری است که این سلامت فطری در برابر حقیقت خاضع می‌شود و ملاحظاتی که او را نسبت به حقیقت دور می‌کند، کنار می‌گذارد.

وی در پایان اظهار داشت: حقیقت شهید سلیمانی آنچنان قدرتمند بود که برای اولین بار از رسانه‌های معاند مشروعیت زدایی کرد و آنها تاب به کاری گیری ترفندهایی که بتوانند حقیقت را مخدوش کنند نداشتند.

با شهادت حاج قاسم حقانیت انقلاب اسلامی نمایش داده شد

حجت الاسلام رضا غلامی نیز به عنوان دیگر سخنران این نشست گفت: شهادت سردار سلیمانی یک نقطه عطف تاریخی در ایران و بلکه در کل جهان محسوب می‌شود.

وی در مورد اهداف آمریکایی‌ها از ترور شهید سلیمانی ادامه داد: آمریکایی‌ها از چند سال قبل به دقت حاج قاسم را رصد می‌کردند اما ترور حاج قاسم هزینه سنگینی برای آنها داشت. ترور شهید سلیمانی در کشور عراق به شکل مستقیم توسط آمریکا را می‌توان یکی از پرهزینه ترین ترورهای تاریخ نظام سلطه قلمداد کرد. اهدافی مانند ضربه زدن به جبهه مقاومت، ایجاد رعب در مسئولین ایرانی و وادار کردن آنها به برجام ۲ و۳، دادن امید به دولت‌های مرتجع منطقه، پیروز نمایی و تغییر فضا در داخل آمریکا، بستر سازی مسئله معامله قرن و… جز اهداف آمریکایی‌ها بود.

وی افزود: تحلیل آمریکا از شرایط داخلی ایران و انفعال مسئولین دولتی مخصوصاً شخص رئیس‌جمهور و پایین بودن احتمال انتقام ایران در این شرایط، در این ترور اهمیت بسزایی داشته است. البته با مرور حوادث بعد از شهادت حاج قاسم، مشخص می‌شود آمریکایی‌ها به اهداف خود نرسیدند و این اهداف به ضد خود تبدیل شد.

غلامی در مورد شخصیت بی نظیر شهید سلیمانی گفت: ما از دو منظر می‌توانیم به شخصیت حاج قاسم نگاه کنیم. او یک فرمانده و استراتژیست برجسته بود که در سال‌های اخیر رهبری جریان مقاومت را بر عهده داشت. منظر دیگر ویژگی شخصیتی اوست که ویژگی‌های گوناگونی برای ایشان از جمله اخلاص، مردمی بودن، شجاعت و… ذکر شده بود. عارف بودن شهید سلیمانی از ویژگی‌های مهم اوست که به نقطه‌ای رسید که عارفان به جایگاه او غبطه بخورند. با شهادت حاج قاسم حقانیت انقلاب اسلامی نمایش داده شد.

وی در مورد تشییع منحصر به فرد شهید سلیمانی با طر این سوال که چه عاملی باعث چنین تشییع بی نظیری شد؟ گفت: ما از چند طریق می‌توانیم پیام‌های تشییع کننده ها را دریافت کنیم از جمله شعارها و محتواهای گفتگوهای مردم و دست‌نوشته های آنها.

وی ادامه داد: چند فرضیه برای تشییع حاج قاسم مطرح است، عاطفی بودن مردم، نگرانی مردم از امنیت، اینکه ترور حاج قاسم آبروی و حیثیت ملی را خدشه دار کرد و مردم برای اعاده آن به میدان آمدند، مردم ایران اسطوره گرا هستند، مردم حس ناسیونالیستی دارند، حاج قاسم یک نماد برجسته دینی و شیعی بود، حاج قاسم نماد انقلابی و ذوب در انقلاب بود و گرایش انقلابی مردم چنین تشییعی را رقم زد، مردم ایران ظلم ستیز هستند و…

وی با این سوال که آیا می‌توان تشییع شهید سلیمانی را با رویکردهای سکولار تحلیل کرد؟ گفت: قطعاً شرکت در تشییع شهید سلیمانی نمی‌تواند خالی از انگیزه‌های دینی و انقلابی باشد.

وی ادامه داد: بحث ما انتخابات یک فرضیه و رد کردن آن نیست بلکه چند فرضیه بر فرضیه‌های دیگر غلبه دارد.

غلامی گفت: اگر به شعارهای خودجوش مردم، پلاکاردها و گفتگوهای مردم توجه کنیم، نشان می‌دهد که محرک مردم مایه دینی و انقلابی دارد. تشییع تاریخی حاج قاسم چند پیام مهم دارد. اولاً اکثریت مردم ایران غیرتمند هستند و ظلم بیگانه را بر نمی‌تابند. دوماً اکثریت مردم ایران در مراتب گوناگون متدین هستند و ذات دینی دارند. سوما اکثریت مردم به حقانیت انقلاب و اهداف آن باور دارند اما انقلاب را در تراز شهید سلیمانی جست و جو می‌کنند نه مدیران ریاکار و محافظه کار.

یک نوع حس ندامت عقلانیت محور در تشییع شهید سلیمانی حاکم بود

سید مجید امامی نیز در این نشست گفت: برای فهم هویت ایرانی ما باید به هستی واقعی هویت ایران در پهنه تاریخ متعهد باشیم. در ادامه مسیر حکمت اسلامی، سهروردی در عقل سرخ معرفت و انسانی که تحقق وجودی دارد را دنبال می‌کند.

وی ادامه داد: شهادت یک مرتبه حقیقی از تحقق وجودی است. با انقلاب اسلامی به سطحی از هویت جامعه ایران رسیدیم که هویت ایرانی مسلمان شیعی به سطح چهارمی با عنوان انقلابی پیوند می‌خورد. هویت انسان انقلابی در شرایط خاص تاریخی ما که مهمترین متغیر آن جهانی سازی نئولیبرالیسم آمریکایی است، با آن مواجهه دارد.

وی افزود: انسان انقلابی با اشغال کشورهای دیگر، تحریم و… مواجه است. در شرایط تراکم شکست‌ها ما با انقلاب اسلامی به یک تعالی و قله قاف هویتی خود رسیده بودیم اما شرایط لرزانی پیدا کردیم. ما نیازمند این اذکار هویتی بودیم چون رویکرد نظام نئولیبرال می‌خواست ما را تبدیل به فردیت‌های بی سلاح و بی دفاع کند.

امامی گفت: نظام نئولیبرال نیازمند این است که ما را فردی و اتمیستی کند، اتفاقی که با این ماجرا افتاد این است که ما را با یک عقل سرخ مواجه کرد. ما با این عقل سرخ امکان مواجهه با پیر هویتی خود (ایران اسلام شیعه و انقلاب) پیدا کردیم. لذا اینگونه جامعه ایرانی غلیان پیدا می‌کند. از منظر ایرانی این همان سوگ سیاوش است. از منظر اسلامی این همان مواجهه‌ای است که انسان مسلمان با حضرت یحیی (ع) پیدا می‌کند. از منظر شیعی این همان مواجهه‌ای است که انسان ایرانی با داغ حضرت عباس (ع) دارد. این همان روح مجسد همت و باکری است که مردم را به میدان می‌آورد. مواجهه مردم با این اسطوره‌ها در مقاومتی است که انجام داده اند.

وی ادامه داد: از منظر جهانی آن هویت باقی مانده برای انسان پساجهانی شدن چیزی شبیه حاج قاسم سلیمانی است. این هویت نابی است که می‌تواند منحصر به انسان ایرانی نماند.

وی افزود: قبل از شهادت حاج قاسم جایگاه سپاه در افکار عمومی در حال پایین آمدن بود، در چنین شرایطی پس از شهادت حاج قاسم، یک نوع حس ندامت عقلانیت محور در تشییع شهید سلیمانی حاکم بود. انسان ایرانی برای رهایی از دروغ‌هایی که در مورد انقلاب اسلامی شنیده بود یا واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی حاکم بر ایران، یک نوع سوگ عقلانی بروز پیدا کرد.

امامی در پایان گفت: انسان ایرانی می‌خواهد با این حضور جبران مافات برای آگاهی خودش انجام دهد. می‌خواهد به خودش بگوید تو هیچ نمی‌توانی باشی غیر از انسانی مسلمان شیعه انقلابی و راهی جز این وجود ندارد.

یوم الله تشییع حاج قاسم و در هم کوبیدن پایگاه آمریکایی‌ها از یوم الله دهه فجر بالاتر است

فرزاد جهان بین دیگر سخنران این نشست در بحث خود با موضوع «ایام الله در قرآن و تحلیل تشییع حاج قاسم» گفت: امیرالمومنین در نهج البلاغه یوم الله را بیان کرده اند. ایشان در نامه‌ای به حاکم مکه دستور می‌دهند که از او می‌خواهند در حج شرکت کند و ایام الله را یادآوری کند.

وی ادامه داد: اما یوم الله به چه معنی است؟ خدا می‌خواست یک عظمتی برای روزهای خاص لحاظ کند لذا آن را به خود منتسب می‌کند. این انتساب‌ها نشان دهنده عظمت آن روزها هستند.

وی افزود: ایام الله دو بار در آیه ۵ ابراهیم و در آیه ۱۴ جاثیه آمده است. برخی گفته اند که یوم الله روزی است که نعمت‌های الهی آشکار می‌شود. برخی نیز گفته اند یوم الله روزی است که نقمت های خدا آشکار می‌شود. برخی هم هر دو را در نظر گرفته اند. آیت الله مکارم شیرازی می‌گوید یوم الله را روزی است که دست قدرت خدا آشکار می‌شود.

جهان بین گفت: مثال‌هایی که امیرالمومنین در نهج البلاغه می‌زند همین معنا را تأیید می‌کند. آن حضرت، بعثت پیامبر، جنگ بدر و… را مثال می‌زند.

وی ادامه داد: ربط این یوم الله با تشییع حاج قاسم و در هم کوبیدن پایگاه آمریکایی‌ها چیست و چرا رهبر انقلاب از این دو به عنوان یوم الله نام بردند؟ ۱۲ فرودین و دهه فجر، پیش از این به عنوان یوم الله از سوی امام خوانده شده بود. در حالت عادی این اتفاق ممکن نبود جز اینکه دست خدا وسط بیاید و این اتفاق را رقم بزند.

وی افزود: چرا تشییع حاج قاسم و درهم کوبیدن آمریکا یوم الله است؟ با توجه به شرایط داخلی کشور، برخی تحلیل‌ها آمریکا را به این سمت برد که دست به ترور حاج قاسم بزند. گمان می‌کرد با این کار ستون خیمه را زده است. دشمن فکر می‌کرد اگر این اتفاق در دولتی که مدام پیام ضعف مخابره می‌کند، رخ دهد، تسلیم شدن آن حتمی است. این اتفاق عظیم تشییع حاج قاسم با دست قدرتی رقم خورد که قلوب مردم را در دست گرفت و جز این، امکان دیگری وجود نداشت.

جهان بین گفت: مسئله بعدی حمله به پایگاه آمریکایی‌ها بود. از ابتدای پیروزی انقلاب، انقلاب اسلامی از نظر آمریکایی‌ها یک پدیده بی معنی بود و نمی‌توانستند آن را تحلیل کنند. یوم الله تشییع حاج قاسم و در هم کوبیدن پایگاه آمریکایی‌ها از یوم الله دهه فجر بالاتر است. چون انقلاب اسلامی در مرحله تأسیس دست قدرت خدا خود را نشان داد، تحلیل‌ها بر این بود که این انقلاب باقی نمی‌ماند اما این اتفاق نشان داد که در مرحله تثبیت نیز دست قدرت خداست که این نظام را حفظ کرده است، خدا قدرت و اعتماد به نفسی به این انقلاب داده و مردم را پشت آن نگه داشته که در مقابل آمریکا بایستد.

وی در پایان اظهار داشت: قطعاً منطقه و دنیای قبل از حاج قاسم با بعد از آن متفاوت خواهد بود.

سرمایه اجتماعی ما با شهادت حاج قاسم احیا شد

محمدمهدی اسماعیلی هم در این نشست گفت: وقتی در یک کار افکارسنجی، جمهوری اسلامی را با پهلوی مقایسه کردیم نزدیک به ۷۰ درصد مردم، فعالیت‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی را موفق تر از رژیم پهلوی به عنوان یک اتفاق مهم قلمداد کردند.

وی ادامه داد: یک هفته قبل از شهادت حاج قاسم مریلند محبوبیت وی را ۸۵ درصد خوانده بود. به طور کلی مردم عملکرد نیروی قدس را موفق ارزیابی می‌کنند و این اتفاق مهمی بود که ایشان با ویژگی‌های منحصر به فردی که داشت محقق کرد. عموم مردم در ۵ سال اخیر در مورد درستی فعالیت جمهوری اسلامی در منطقه تردید نداشتند.

وی افزود: ما ابتکار عمل منطقه‌ای را از سال ۲۰۰۳ به بعد از آمریکا گرفتیم. آمریکایی‌ها در سال ۲۰۱۱ با ایجاد بحران سوریه و ایجاد داعش سعی کردند این مقاومت را بشکنند. این یک جدال راهبردی در منطقه بود که سرنوشت اتفاقات بعدی را مشخص می‌کرد. ما در این تقابل راهبردی، آمریکا و صهیونیست‌ها را شکست دادیم که قهرمان این صحنه حاج قاسم سلیمانی بود. این مسئله جمهوری اسلامی را به قدرت اول منطقه‌ای تبدیل کرد.

اسماعیلی گفت: با اتفاقاتی که قبل از شهادت حاج قاسم در لبنان و عراق و آبان ماه ایران اتفاق افتاد، غرب را به این نتیجه رساند که مقاومت در ضعیف‌ترین حالت خود قرار دارد و بهترین زمان برای ترور شهید سلیمانی است. انتخاب این وقت با تمام اتفاقات داخلی و بین المللی ما در ارتباط بود.

وی ادامه داد: آنچه باعث شد تشییع حاج قاسم به یوم الله تبدیل شود این بود که دشمن را مأیوس کرد. تشییع مردم و انتقام سخت ایران، جمهوری اسلامی را به اقتدار بالاتری رساند. سرمایه اجتماعی ای که بر اثر نوع عملکرد مسئولین در چند سال اخیر از بین رفته بود، مجدداً با شهادت حاج قاسم احیا شد و یک بازسازی اجتماعی خوبی رخ داد.

حاج قاسم سلیمانی در همه آن جمعیت تشییع کننده تجلی کرد

محمدهادی همایون نیز در این نشست اظهار داشت: ما به مفهوم امت و امامت در این تحلیل نیاز داریم. امت ما با شرایط فعلی در حال امام شدن است. طبیعتاً ابتلائات و آزمایشاتی نیز در این مسیر خواهیم داشت.

وی ادامه داد: آخرین آزمایشی که خدا از ابراهیم خواست مسئله قربانی بود. سوال این است که قربانی دادن یا به تعبیر بهتر شهید دادن طی چه سازوکاری ما را امام می‌کند؟

وی افزود: رابطه روح و جسم رابطه باطن و ظاهر است. زنده بودن شهید به این معنی است که رزق خاصی که شهید دارد این است که شهید از لحظه اول شهادت متوجه رتبه‌ها و مراحل هست و می‌تواند وارد آن شود.
تجلی شهید هم می‌تواند به شکل جسم خود باشد و هم به شکل اجسام دیگر باشد. شهید والا مقامی مانند حاج قاسم سلیمانی می‌تواند در همه آن جمعیت تشییع کننده تجلی کرده باشد.

وی در پایان گفت: ما داریم وارد مقطع جدیدی می‌شویم. انقلاب ما سه مرحله دارد، اول تثبیت در داخل، مرحله دوم صدور به منطقه و مرحله سوم صدور به کل جهان است.

زیست جهان و جهان تجدد زده ما به سادگی از فهم این پدیده بر نمی‌آید

عبدالحسین کلانتری نیز در این نشست در مورد «تشییع حاج قاسم و بازتولید هویت معمایی ایران» گفت: آنچه در تحلیل این واقعه بزرگ بدیهی است این است که این پدیده ذوابعاد است. البته تاکنون تولید تحلیل از ابعاد گوناگون نشده است. بسیار کم درباره چرایی و چیستی آن سخن گفته شده است. رسانه‌ها بیشتر به گزارش تصویری مسئله پرداختند و گزارش‌های مکتوب رسانه‌های خارجی هم تمرکز بر وجه اعجاب انگیز مسئله بود و گویا کلام توانایی تحلیل آن را نداشت.

وی ادامه داد: اما چرا استخدام مفاهیم برای صورت‌بندی مسئله سخت و دشوار است؟ توجه به این لکنت زبانی تاریخی می‌تواند پرده از شخصیت حاج قاسم و خود ما و… بردارد. البته من پاسخی به این سوال ندارم اما کوشش می‌کنم از این لکنت فراگیر خارج شویم. نمی‌شود از انحصارات کمپانی‌ها و دستگاه‌های خبری در تولید این وضعیت چشم پوشید. اما در سطح کلان‌تر باید این چرایی را کاوید.

وی افزود: برخی شرایط امکان سخن گفتن در مورد موضوعاتی را برای ما غیر ممکن یا سخت می‌کند. این سطح عمیقی است که شرایط وجودی و تاریخی ما را لحاظ می‌کند و نسبت ما را با غرب و تمدن اسلامی روشن می‌کند.

کلانتری گفت: زیست جهان و جهان تجدد زده ما به سادگی از فهم این پدیده بر نمی‌آید. به همین علت وقتی سعی می‌کنیم در مورد آن سخن بگوییم ناقص، ناتمام و مضحک سخن می‌گوئیم. در این مسئله ارجاع دادن به جامعه شور انگیز در برابر جامعه عقلانی مضحک است.

وی ادامه داد: جامعه علمی ما در مورد ده‌ها پدیده حاشیه‌ای مقاله می‌نویسند و بحث می‌کنند اما پدیده‌های مهمی از قبیل حج، اربعین و… مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. تحلیل‌هایی که در مرگ مرحوم پاشایی صورت گرفت را با سکوتی که در تحلیل پدیده حاج قاسم در میان دانشگاهیان ما صورت گرفته مقایسه کنید.

وی افزود: این تشییع نمودار ویژگی‌های نظام ارزش‌های حاکم بر جامعه ایران بود. تفسیر این واقعه باید در چارچوب دین اسلام و انقلاب صورت بگیرد. این تشییع رانه‌های تاریخی جامعه ایران را نشان می‌دهد که کماکان حیات داد و قدرت بسیج کنندگی دارد و مسیر تازه ای را برای جامعه ایران رقم می‌زند.

کلانتری گفت: در تحلیل این واقعه نمی‌شود صفات شخصی حاج قاسم را مثل مهربانی، شجاعت، ساده زیستی و… را نادیده گرفت. شهید آوینی می‌گوید «نازک دلی آزادگان چشمه‌ای زلال است که از دل صخره‌ای سخت می‌جوشد. دل مؤمن را که می‌شناسی؛ مجمع اضداد است. رحم و شدت را با هم دارد، رقت و صلابت را نیز با هم. زلزله‌ای که در شانه‌های ستبرشان افتاده است از غلیان آتش درون است. چشمه اشک نیز از کنار آن آتش می‌جوشد که این همه داغ است.» مصداق بارز این روایت شهید آوینی حاج قاسم است که ترکیب صفات جمالیه و جلالیه است.

وی ادامه داد: حاج قاسم دقیقاً یک سردار ایرانی و یک سردار تراز اسلام بود. مردم ایران قرن‌ها با آن زندگی کرده اند. این تشییع را باید در شرایطی تحلیل کرد که سعی نظری و عملی بر این بوده که هر نوع نشانه مرگ از زندگی برچیده شود. همچنین نشانه‌های شهادت توسط برخی حامیان سرمایه داری از زندگی حذف می‌شود، مانند برداشته شدن اسم شهید از کوچه‌ها.

وی افزود: حضور میلیونی مردم در این شرایط معنای مهمی دارد و دلالت بر تراز دیگری از انسان ایرانی دارد که ما هنوز آن را نشناخته ایم. اگرچه شرکت در تشییع جنازه شرعی است اما حرکت مردم سیاسی و انقلابی هم بود. قالب اذکار صراحتاً سیاسی و انقلابی بودند.

کلانتری گفت: حاج قاسم انسان تراز انقلاب اسلامی بود. او بزرگ طایفه و ایل و تبار ما و پدر ما بود و چون وقتی زمین خورد همه را به خشم آورد. هیچ مفهومی نمی‌تواند بار این واقعه را بکشد و تحمل کند.
این واقعه نشانه سهم جمهوری اسلامی از امنیت منطقه بود. به طور کلی در مورد این واقعه کم و به سختی می‌توان سخن گفت اما می‌توان کم کم سخن گفت و دوباره آن را بازخوانی کرد و این خاصیت ایام الله است.

تشییع حاج قاسم انعکاس شهید سلیمانی در ضمیر پاک مردم منطقه بود

سعید زاهد زاهدانی نیز به عنوان سخنران پایانی این نشست درباره «تشییع سردار سلیمانی و تثبیت فرهنگ انقلاب اسلامی در منطقه» گفت: تجلی اعلای فرهنگ انقلاب اسلامی در دفاع مقدس و جبهه قابل مشاهده است. این فرهنگ برای حاج قاسم تبدیل به بینش شد و سپاه قدس را در پرتو این فرهنگ قرار داد.

وی ادامه داد: او با مذاکرات هوشمندانه و خالصانه این فرهنگ را به خواص منطقه اشاعه داد و با حد اعلای مجاهدت با مال و جان به خصوص در مقابله با داعش، فرهنگ انقلاب اسلامی را برای عامه مردم منطقه اشاعه داد. ایشان عالی‌ترین سطح فرهنگ اسلامی را در منطقه پیاده کرد.

وی افزود: او مجاهد عارف واصل است. شهادت او برای کل مردم منطقه الهام بخش می‌شود. آن تشییع انعکاس شهید سلیمانی در ضمیر پاک مردم منطقه بود.

دسته‌ها
اخبار

نشست علمی تحلیل بررسی تشییع تاریخی سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی برگزار میشود

به گزارش روابط عمومی مرکز صدرا، نشست علمی با عنوان ” تحلیل و بررسی تشییع تاریخی سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی” با حضور اساتید حوزه و دانشگاه برگزار خواهد شد.

سخنرانان نشست عبارتند از حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، دکتر محمدباقر خرمشاد، دکتر سیدمحمدرضا تقوی، دکتر پرویز امینی، دکتر سیدسعید زاهد، دکتر عبدالحسین کلانتری، دکتر فرزاد جهانبین، دکتر محمدمهدی اسماعیلی و دکتر محمدهادی همایون.

زمان و مکان: یکشنبه 1398/11/13 از ساعت 14 الی 18 در محل مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا واقع در خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع  خیابان ابوریحان، خیابان شهید کشور دوست، کوچه نوشیروان پلاک 26

دسته‌ها
اخبار

در گردهمایی تمدن پژوهان؛ آخرین مطالعات نظری تمدن نوین اسلامی نقد و بررسی شد

پژوهشگران حوزه تمدن پژوهی در هفتمین نشست اساتید منتخب علوم انسانی اسلامی با موضوع «مطالعات نظری تمدن نوین اسلامی»، گرد هم آمدند و آخرین دستاوردهای این عرصه را مورد نقد و بررسی قرار دادند.

 

به گزارش روابط عمومی مجمع عالی علوم انسانی اسلامی هفتمین نشست اساتید منتخب علوم انسانی اسلامی با موضوع مطالعات نظری تمدن نوین اسلامی، پنجشنبه ۳ بهمن ماه ۱۳۹۸ در بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد.

در این نشست که به همت مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا و با همکاری دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم و دانشگاه جامع امام حسین(ع)، در سالگرد دیدار محققان و اندیشمندان حوزه تمدن نوین اسلامی با رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار شد، مقالات و ایده های 13 نفر از پژوهشگران حوزه تمدن پژوهی ارائه شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

 

لزوم شکل گیری دانش حکمرانی اسلامی در خط مطالعات تمدن نوین اسلامی

حجت الاسلام دکتر رضا غلامی، رئیس شورای سیاست گذاری مجمع عالی علوم انسانی اسلامی در ابتدای این نشست گفت: سلسله نشست های اساتید منتخب علوم انسانی چهار هدف مهم را دنبال می کند؛ یک. زمینه سازی برای ارائه دیدگاه های برجسته تر در باب مهم ترین مسائل نظری؛ دو. ایجاد یک فرصت مناسب برای نقد و تعاطی افکار در یک جمع درجه یک؛ سه. شناسایی خلأها و ضعف های نظری و راه های جبران آن و چهار. فراهم سازی بستر همدلی، همکاری و هم افزایی اساتید و محققان گرامی و شکل گیری کارهای مشترک.

وی اظهار داشت: در ارتباط با بحث تمدن نوین اسلامی، خوشبختانه طی ۵-۴ سال اخیر شاهد شکل گیری کارهای علمی متنوع و متکثری در این عرصه هستیم و روند اندیشه ورزی و تولید ادبیات علمی در زمینه تمدن نوین اسلامی سرعت پیدا کرده و می توان امید داشت این عرصه مطالعاتی در آینده نزدیک به یکی از پر رونق ترین عرصه های مطالعاتی در علوم انسانی تبدیل شود.

وی با بیان اینکه نباید مطالعات تمدن نوین اسلامی به یک حرکت تبلیغی، شعاری و بی مایه تبدیل شود، تأکید کرد: باید تلاش کنیم زمینه بروز و ظهور اندیشه های متنوع در این عرصه فراهم شود و به شکل گیری مطالعات میان رشته ای در باب تمدن نوین اسلامی به معنای دقیق کلمه توجه لازم صورت بگیرد.

حجت الاسلام غلامی با تأکید بر توجه به بنیادهای نظری تمدن نوین اسلامی، عنایت به پژوهش های تطبیقی و همچنین توجه به تحولات عظیمی که فضای مجازی ایجاد نموده است را خواستار شد.

وی تصریح کرد: قلمرو مطالعات تمدنی محدود به علوم انسانی و اجتماعی یا هنر و معماری نیست و باید باب ورود این بحث به علوم گوناگون اعم از علوم پایه، علوم فنی و مهندسی و علوم پزشکی باز شود.

وی همچنین بر ضرورت گفتگو و تضارب افکار با متفکران دنیای اسلام نیز در این راستا تأکید کرد.

وی با بیان اینکه حکمرانی با دانش حکمرانی یکی نیست، گفت: حکمرانی اسلامی دانشی است که با تولید راهبردها، روش ها، قواعد، مدل ها، مکانیزم ها، ابزارها و نهادهای گوناگون، فرصت های لازم را برای پیوند دادن مطالعات نظری به مطالعات کاربردی در عرصه حکومت فراهم می کند. 

 

سه نظریه رقیب بحث تمدن نوین اسلامی

موسی نجفی، استاد تمام علوم سیاسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در این همایش گفت: از زمان ورود اسلام به ایران، ما در دو دوره مهم قرون اولیه اسلامی و عصر صفویان، به نمونه عالی از تمدن دست یافتیم. از این رو با این دو میراث «تمدن اسلامی ایرانی» و «تمدن شیعی ایرانی» می توانیم به تعامل با تمدن غرب بپرازیم.

وی افزود: بحث تمدن نوین اسلامی سه نظریه رقیب دارد؛ یکی با بحث جنگ تمدن‌ها که با برتری تمدن غرب تمام می‌شود، دیگری با بحث پایان تاریخ که در آن نیز لیبرالیسم حرف آخر را می زد و نظریه آخر پست مدرنیسم است که بی اندازه به حوزه تفکرات اسلامی وارد شده است.

نجفی با بیان اینکه نظریه تمدن نوین با این سه نظریه می تواند جایی برای خود پیدا کند، گفت: تمدن نوین اسلامی آماده است بهتر از وضع فعلی و قبل از وضع مهدویت باشد.

 

نهاد علم تمدن ساز و الزامات آن

حجت الاسلام مصطفی جمالی، عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم به عنوان دومین سخنران این نشست علمی با ارائه پژوهش خود با موضوع «نهاد علم تمدن ساز و الزامات آن» اظهار کرد: علم تمدن ساز علمی است که مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی و جهان شمول باشد و عقلانیت منسجم را در جامعه جهانی ایجاد کند و به دنبال تغییر مفاهیم، تعاریف حاکم و معادلات تغییر پدیده ها در ادبیات جهانی است.

حجت الاسلام جمالی تأکید کرد: برای رسیدن به تمدن اسلامی، علوم اسلامی باید قدرت تصرف در پدیده‌ها را داشته باشد و خروجی علوم اسلامی، ارائه معادلات تغییرکیفی و کمی در عالم انسانی و عالم طبیعی مبتنی بر مبانی و آرمان های اسلامی باشد.

وی ضمن تأکید بر ضرورت حرکت به سمت شکل دهی یک نهاد علم تمدن ساز در عین حفظ هویت حوزه، دانشگاه، و مراکز کارشناسی، گفت: جهت تحقق این مهم لازم است تحولی جدّی در « فرهنگ، فلسفه و زیرساخت» علم ونهاد علم کشور صورت بگیرد.

 

هسته معنای تمدن به معنای محدود کردن خشونت در روابط بین انسان هاست

محمد رضا بهمنی، عضو هیئت علمی پژهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در تشریح رویکرد تمدنی گفت: برای یافتن ابعاد و مولفه های رویکرد تمدنی به سیر تکوینی مفهوم تمدن باید توجه شود.

بهمنی اظهار داشت: مختصات رویکرد تمدنی را می توان در چهار گروه برجسته‌سازی نمود. این ۴ گروه شامل، تمدن به مثابه «پدیده‌ای تاریخی»، «فرآیند حرکت به وضعیت برتر»، «نظام‌واره‌های زنده اجتماعی» و «سلوک زیست و تعامل گروه‌های انسانی» می شود و از منظر تحلیل عناصر درونی تمدن‌ها، عناصری مانند، اخلاق، دین و زبان در هر یک از گروه‌های یاد شده می‌تواند مورد توجه قرار گیرد.

وی افزود: تمدن‌ها کل های یکپارچه‌ای هستند شبیه موجودات زنده که رشد، بلوغ و زوال را از سر می گذرانند. وقتی سخن از نظام واره‌های اجتماعی درمباحث تمدنی می‌شود، مقوله‌هایی همچون انتظام‌بخشی و به نظم‌آوری ارتباطات اجتماعی و همچنین مهار خشونت در این عرصه مورد توجه قرار می‌گیرد. به لحاظ جوهری، هسته معنای تمدن به معنای محدود کردن خشونت در روابط بین انسان ها در دو سطح کلان (گروههای انسانی جوامع و ملت‌ها) و سطح خرد (سلوک تک تک انسان ها) مورد بررسی قرار گرفته است.

 

تمدن وقتی ظهور می کند که جامعه تاب آوری داشته باشد

تقی پارسامهر، عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)، در این نشست علمی به تبیین مقاله خود با عنوان «گذار به تمدن نوین اسلامی از طریق تاب آورسازی جامعه ایرانی در مقابل عدم قطعیت های آینده» پرداخت و گفت: توفیق در امر پی ریزی جامعه و تمدن اسلامی در برقراری نسبت مطلوب تمدن با پایداری جامعه در افق بلندمدت است، زیرا تمدن امری بلندمدت است.

این عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) معتقد است: تاب آورسازی، رویکردی انضمامی با توجه به واقعیت شرایط جامعه ایرانی، برای ریل گذاری جامعه اسلامی ایرانی به سوی ایجاد جامعه پایدار است و تاب آوری واسطه ای برای گذار به جامعه پایدار است و جامعه پایدار زمینه‌ساز آینده تمدنی است.

 

نقش اندیشه‌ توده مردم در پیدایش تمدنها

حجت الاسلام محسن الویری، استاد دانشگاه باقر العلوم(ع) نیز در این نشست گفت: نظام اندیشه‌ای وقتی از صفحه ذهن یک اندیشمند بیرون بیاید و در جامعه بروز و ظهور کند، می‌تواند بر سبک زندگی روزمره، نظامهای اجتماعی، روابط اجتماعی و نهادهای اجتماعی اثر بگذارد.

الویری با بیان اینکه اندیشه اسلامی در آستانه ایجاد یک تمدن نوین، ناگزیر از عبور میان توده‌های مردم است، ابراز کرد: خلقیات و روحیات مردم اگر به حال خود رها شود می‌تواند این اندیشه حیات‌بخش را به انحراف و انحطاط بکشاند.

 

ظرفیت و امکان ازدواج فراتمدنی در توسعه اسلام

حجت الاسلام احمد رهدار عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم (ع) قم، در این نشست علمی به تبیین ایده خود با عنوان «ازدواج تمدني؛ دلايل، رويكردها، بايسته‌ها و نتايج» پرداخت و عنوان کرد: در دوره معاصر، به دليل رشد تكنولوژی های ارتباطاتی برخلاف دوره‌های طولانی از تاريخ بشر، بیشتر امكان ازدواج با همسرانی غريبه و دوردست، فراهم آمده است.

وی به بررسی ادله نقلی، عقلی و تجربی اين نوع ازدواج و نتايج و پيامدهای آن به‌ويژه از حيث تأثير بر تحقق و بسط تمدنی پرداخت و عنوان کرد: آيات و رواياتی که به امر ازدواج تأکید دارند، به‌طور كلي، ازدواج تمدنی و استحباب آن را تجويز می کند.

عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم (ع) قم همچنین تصریح کرد: امتزاج فرهنگ‌ها كه هم‌افزايي آن‌ها را در پي دارد، امتزاج ژن‌ها كه باعث تكثر نقش‌ها در تمدن مي‌شود و در نهایت امتزاج زبان‌ها كه به دليل رابطه زبان و علم، باعث ورود علم‌هاي گوناگون به ساحت تمدن مي‌شود، بخشي ازدلايل عقلي‌ هستند كه توجيه‌گر اين نوع ازدواج‌ است.

 

آیا مستضعفان می توانند تمدن بیافرینند؟

حجت الاسلام حبیب الله بابائی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در این نشست علمی به ارائه مقاله خود با عنوان «امکان تمدن در در وضعیت استضعاف از منظر قرآن» پرداخت و گفت:  استضعاف به معنای القای ضعف و پیدا کردن نقطه‌های ضعف و به معنای ضعیف شمردن و یا ضعیف کردن چیزی است.

این کارشناس حوزه تمدن پژوهی افزود: استضعاف دارای سطوح خرد و کلان (استضعاف تمدنی) است و آیاتی که در کلام نورانی وحی وجود دارد بر استضعاف کلان  اشاره می کند. استضعاف همواره عامل ضعف نیست، بلکه می‌تواند زمینه‌ای باشد که فرد استضعاف شده در مسیر مقاومت و ایستادگی و در جهت رشد و تعالی قدم بردارد.

وی تآکید کرد: اگر اراده فرد در برابر استضعاف‌گر بر تسلیم و تمکین تعلق بگیرد، بی شک استضعاف هم به ضعف و ناتوانی منتتهی خواهد شد و اگر اراده انسانی بر مقاومت و ایستادگی تعلق بگیرد، عملاً استضعاف به قوت و رشد فرد مستضعف منجر خواهد شد. اقتدار، ایمان و عمل صالح موجب رفع استضعاف نمی‌شود، ولی می‌تواند زمینه ساز شکل گیری تمدن اسلامی در دوره غیبت و آنگاه ظهور امام عصر(عج) بشود.

 

نظام مردمسالاری ما بسترهای لازم برای شکل گیری تمدن نوین را دارد

حجت الاسلام مهدی امیدی، عضو هیأت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه این نشست گفت: نظام مردم سالاری دینی منافع فردی را با مصالح جمعی نزدیک کرده، به آزادی در کنار الزامات قانونی اهمیت داده، مدارای سیاسی را در چارچوب قانون رعایت می‌کند، به مشارکت فعال شهروندان در تعیین سرنوشت خود احترام می‌گذارد و بسترهای لازم را برای ایجاد رقابت سالم و افزایش مشارکت مدنی فراهم می‌سازد.

 وی ادامه داد: اسناد بالا دستی نظام جمهوری اسلامی از جمله قانون اساسی و سند چشم انداز ۲۰ ساله، ساختار نظام مردم‌سالاری دینی را به گونه ای ترسیم کرده است که علاوه بر اینکه معطوف به «وحدت امت» و شکل گیری «اتحادیه امت اسلامی» است، ناظر به نیازمندی های متکثر ملی و مسائل سرزمینی است. جمهوری اسلامی در صحنه عمل نیز به این دو رویکرد ملتزم بوده است و از این رو با وجود برخی کاستی ها، از انعطاف ساختاری لازم برای ایجاد تمدن نوین اسلامی برخوردار است.

 

امکان سنجی مهندسی تمدن نوین اسلامی

حجت الاسلام محمد رضا خاکی قراملکی، عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی، در این نشست به ارائه مقاله خود با عنوان «امکان سنجی مهندسی تمدن نوین اسلامی از منظر مدل ارتباطی دین و علم مدرن در اندیشه علامه جوادی آملی» پرداخت و گفت: مدل ارتباطی میان دین و علوم و به تبع مدل ارتباطی معرفت دینی و معرفت علمی تعیین می‌کند که ما نیازمند تأسیس یک تمدن جدید هستیم یا تمدن های بشری موجود و ابزارهای تمدنی آن می تواند اهداف و مطلوبیت های ما را محقق کند و نیازی به تأسیس تمدن وجود ندارد.

وی افزود: الگو و مدل ارتباطی که میان دین در معنای حداکثری و علم جدید اخذ کرده، تولید علم دینی را امری ممکن و مطلوب تلقی کرده و در نتیجه از این رهگذر، تأسیس تمدن اسلامی ممکن و مطلوب است.

 

تبیین مفهوم ایام الله می تواند مبنایی در تعریف و کارکرد تمدن ایجاد کند

محمدهادی همایون، استاد دانشکده گروه فرهنگ و تمدن دانشگاه امام صادق(ع)، در این نشست علمی به  موضوع «رابطه میان ایام‌الله و نقش آن در مطالعات تمدنی» پرداخت و گفت: تبیین مفهوم ایام الله مشتمل بر سه حقیقت ظهور، رجعت و قیامت و برقراری رابطه ظاهر و باطن میان آنان می‌تواند مبنایی قویم را در تعریف و کارکرد تمدن ایجاد کند.

استاد دانشکده گروه فرهنگ و تمدن دانشگاه امام صادق(ع)، افزود: در این صورت کلیت تاریخ به عنوان یک حرکت پیوسته در راستای استقرار تمدن اسلامی قابل تعریف بوده و دامنه این تمدن را از ابتدای خلقت بشرتا ظهور و سپس از آنجا تا رجعت و قیامت گسترده می کند

 

ضرورت تبیین نسبت فقه نظام و علوم انسانی در راستای تمدن سازی

حجت الاسلام دکتر امین رضا عابدی نژاد، استاد سطح عالی حوزه در این همایش گفت: فقه نظام، رویکردی است فقهی که عهده‌دار کشف و استنباط احکام نظام‎واره جامعه اسلامی در ابعاد متنوع آن است.

وی با بیان اینکه در واقع اهداف فقه نظام از یک سو بر اهداف علوم انسانی منطبق است و از سوی دیگر بر احکام و اعتبارات کلان‎نظام اجتماعی، گفت: از این رو پذیرش این تصویر از رابطه میان علوم انسانی، فقه نظام را روشن می‌کند و نقش آن را در تحقق تمدن نوین اسلامی روشن می‌کند.

وی بیان کرد: شرط تحقق و تکوین تمدن نوین اسلامی، نگاه و رویکرد ایجابی به علوم انسانی و توجه به نقش این علوم در تأسیس تمدن نوین اسلامی است. مقصود از رویکرد ایجابی در زمینه علوم انسانی آن است که این‎گونه علوم از بعد تجویزی خود و به عنوان علومی برای تغییرات مطلوب اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.

وی در پایان سخنان خود گفت: راهی برای رسیدن به تمدن اسلامی نداریم مگر اینکه منطق فقه نظام را با تمام مولفه ها ببینیم و آن را تبیین کنیم.

 

الگوی تصرف، تنها نسخه ممکن و واقعی مواجهه با تمدن غرب

حجت الاسلام سیدمحمدحسين متولی امامی، مدیر مسئول موسسه مطالعات تمدن اسلام (متا) نیز در این نشست گفت: خروج از وضع موجود و حركت به سوي تمدن نوين اسلامي، نيازمند تعيين موضع‌گيری در برابر تمدن موجود غربی است.

این پژوهشگرحوزه تمدن گفت: بزرگ‌ترين مسأله امروز جمهوري اسلامي و حتي جهان اسلام، چگونگي مواجهه با تمدن غرب و سيطره فرهنگي آن است.

مدیر مسئول موسسه  مطالعات تمدن اسلام (متا) تصریح کرد: جمهوری اسلامي در تعامل با تمدن غرب، به الگوهایی همچون، طرد کامل غرب، پذيرش کامل غرب، گزينش و انتخاب که در تجربه بسياری از کشورهاي اسلامي از جمله بسياري از بخش‌هاي مديريتي جمهوری اسلامي در چند دهه اخير تجربه شده است و در نهايت الگوی تصرف که در رفتار اجتماعي برخي از عالمان شيعي از جمله حضرت امام (ره) قابل تبيين است.

به اعتقاد این پژوهشگر، الگوی تصرف، تنها نسخه ممکن و واقعي، پيش روی مديران جمهوری اسلامي بوده و تمامی نسخه‌های ديگر، يا امکان تحقق عيني ندارد و يا مستقيم و غيرمستقيم موجب استحاله فرهنگ اسلامي در تمدن غربي خواهد شد.

 

تحليل حرکت تاريخي ملت ايران به سوی تمدن‌سازی

حجت الاسلام ابوذر مظاهری، عضو هيئت علمی مؤسسه آموزشي ـ پژوهشي امام خميني (ره)، نیز به عنوان آخرین سخنران به ارائه مقاله خود با عنوان «تحليل حرکت تاريخي ملت ايران به سوی تمدن‌سازی مبتني بر روند‌شناسی تاريخی» پرداخت و گفت: در تاريخ ايران اسلامي دو روند عام (حقانيت تشيع و روند پيشروی آن در تاريخ) و خاص (حرکت تکاملي ايران اسلامي در جهت دستيابي به تمدن‌نوين اسلامي) با يکديگر تلفيق شده و ايران را به وضعيت کنوني رسانده‌ است.

وی گفت: در تاريخ هر ملتي شناسايي روندها راهگشای بررسي و ترسيم آينده آن ملت خواهد بود و به اذعان روند پژوهان و آینده پژوهان حرکت تاريخی ملت ايران آن را در مسير تکامل تاريخی قرار داده که به تمدنی نوين منتهی می شود. ملت ايران با انطباق روند خاص تاريخ ايران اسلامي با روند‌ عام تاريخ بشريت به يک رشد تاريخي دست يافته که تا انقلاب اسلامي امتداد يافت. انقلاب اسلامي نيز با تداوم و ايجاد خودآگاهي نسبت به اين «روند» تاريخي مي‌تواند به «آينده‌ محتمل» خودش يعني «تمدن نوين اسلامي» دست يابد.